My professor
My professor
Chapter:2
Part:74
نیشخند هیزل رفته رفته تلخ تر شد
هیزل: نگران نباشید. عاشقانه نیست ... همینجا قسم هم بخورم کسی باورش نمیشه که شما احساساتی هم از خود بروز داده باشید ! .... میدونید ... اون روزا دیگه واسه من مردن اما ... تمام وقتی که اینجا بودم داشتم به اون اتفاق فکر میکردم ... یادتونه چطور گند زدم؟ همیشه گند
میزدم. ولی اون روز وقتی اونجوری آزمایشگاه گران بهاتون رو کثیف کردم دلم میخواست بمیرم ... راستش هنوز عذاب وجدان اینو دارم که تنهایی داشتین گندی که من زده بودمو جمعش میکردین ...
هیزل: بازم میگم اون روزا واسه من تموم شدن فقط .... واقعا نمیتونم جوابی برای این به دونه سوال پیدا کنم ... میشه آخرین سوالموجواب بديد ... و بعدش تو سكوت ابديتون فرو بريد ؟!
هیزل منتظر جواب موند اما جئون بدون هیچ واکنشی وا با تسلط همیشگیش درگیر کار بود.
بعید به نظر میرسید که حتی بشنوه هیزل داره چی میگه...
اما دل هیزل پر بود و نگاهش ثابت ادامه داد:
هیزل: سوالم اینه که شما ... چطور سرتونو رو بالش میزارین؟ منظورم اینه که ... من یه آزمایشگاهو یه سری اشیاء بی جان رو کثیف کردم ... و هنوز نمیتونم از فکرش بیرون بيام ... اونوقت شما ... روح و روان یه دختر و اینطور تا آخر عمرش لکه دار کردید ... چطور وجدانتون ... آه
... اصلا وجدانی دارید ؟ ....
جئون از کار دست کشید و حرف هیزل رو با صدای تندی قطع کرد
جونگکوک :مگه تو صبح به صبح قراره پاشی بری کار بکنی جای من ؟! يا من قراره امتحانای ورودی تو رو جات بدم که نگران شب خوابیدن یا نخوابیدن منی خانم پارک؟ انقد به در دیوار نزن و به فکر چطور خوابیدن من نباش خودم میتونم از پس کارام بربيام انقدر هم حواس منو پرت نکن کار و زندگیم معلق مونده رو هوا
ادامه دارد...
خب خب
دهنم صاف شد بابت این چند پارت
لطفاً حمایت کنید
تقریبا کل روزو داشتم مینوشتم 😭😭
#فیک #فیکشن #رمان
Chapter:2
Part:74
نیشخند هیزل رفته رفته تلخ تر شد
هیزل: نگران نباشید. عاشقانه نیست ... همینجا قسم هم بخورم کسی باورش نمیشه که شما احساساتی هم از خود بروز داده باشید ! .... میدونید ... اون روزا دیگه واسه من مردن اما ... تمام وقتی که اینجا بودم داشتم به اون اتفاق فکر میکردم ... یادتونه چطور گند زدم؟ همیشه گند
میزدم. ولی اون روز وقتی اونجوری آزمایشگاه گران بهاتون رو کثیف کردم دلم میخواست بمیرم ... راستش هنوز عذاب وجدان اینو دارم که تنهایی داشتین گندی که من زده بودمو جمعش میکردین ...
هیزل: بازم میگم اون روزا واسه من تموم شدن فقط .... واقعا نمیتونم جوابی برای این به دونه سوال پیدا کنم ... میشه آخرین سوالموجواب بديد ... و بعدش تو سكوت ابديتون فرو بريد ؟!
هیزل منتظر جواب موند اما جئون بدون هیچ واکنشی وا با تسلط همیشگیش درگیر کار بود.
بعید به نظر میرسید که حتی بشنوه هیزل داره چی میگه...
اما دل هیزل پر بود و نگاهش ثابت ادامه داد:
هیزل: سوالم اینه که شما ... چطور سرتونو رو بالش میزارین؟ منظورم اینه که ... من یه آزمایشگاهو یه سری اشیاء بی جان رو کثیف کردم ... و هنوز نمیتونم از فکرش بیرون بيام ... اونوقت شما ... روح و روان یه دختر و اینطور تا آخر عمرش لکه دار کردید ... چطور وجدانتون ... آه
... اصلا وجدانی دارید ؟ ....
جئون از کار دست کشید و حرف هیزل رو با صدای تندی قطع کرد
جونگکوک :مگه تو صبح به صبح قراره پاشی بری کار بکنی جای من ؟! يا من قراره امتحانای ورودی تو رو جات بدم که نگران شب خوابیدن یا نخوابیدن منی خانم پارک؟ انقد به در دیوار نزن و به فکر چطور خوابیدن من نباش خودم میتونم از پس کارام بربيام انقدر هم حواس منو پرت نکن کار و زندگیم معلق مونده رو هوا
ادامه دارد...
خب خب
دهنم صاف شد بابت این چند پارت
لطفاً حمایت کنید
تقریبا کل روزو داشتم مینوشتم 😭😭
#فیک #فیکشن #رمان
- ۹۵۶
- ۱۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط