𝓈𝓂𝒾ℓℯ
𝓈𝓂𝒾ℓℯ
Part"37"
☆ویو تهیونگ☆
وقتی هانا از پله ها پایین امد ، دهنم باز مونده بود اینهمه زیبایی
اون بدن ظریف و قشنگش ....
باهم راه افتادیم
کوک برام لوکیشن کلاب فرستاد
" داداش اینجا همون جایی هست که قراداد باید امضا کنی ، آقای چوی هست فامیلیش"
بلاخره رسیدیم و پیاده شدیم
وارد کلاب شدیم
زن و مرد توی بغل هم ولو بودن
صدای موزیک بالا بود و عده ای هم درحال رقصیدن بودن
خیلی ها هم ل..خ...ت بودن
اه اینجا دیگه چجور سگدونی هست ؟
به طبقه بالا بخش Vip رسیدیم
هرجا که قدم میزاشتیم متوجه میشدم که همه به هانا خیره میشدن
دستش رو محکم گرفتم و رفتم داخل اتاق
☆ویو هانا☆
یا خدا ! اینجا دیگه کجاست ؟ ( کلاب خواهرم🥹 )
همه زیر چشمی نگاه میکردن ، یهو دیدم تهیونگ محکم دستم رو گرفت
وارد اتاقی شدیم که بالاش نوشته بود Vip
پر از مرد و دختر بود
سر یه میز نشستیم که سه تا دختر و دو تا مرد نشسته بودن
دخترا هر کدومشون توی بغل یکی از مردا بودن وقتی سر میز نشستیم هر کدوم منظم و مرتب نشستند
ته: آقای چوی
چوی: بله و شما !؟
ته: کیم تهیونگ هستم !
آقای چوی بلند شد و دستش رو جلوی ته دراز کرد
چوی: من رو ببخش کیم تهیونگ متوجه ات نشدم !
نشستیم سر میز
ته: خب در رابطه با قرارداد شرکت امدم
چطوره بریم سر اصل مطلب و امضا کنم؟
چوی: اوه ...آقای کیم زود رفتی سر اصل مطلب .... بیا یکم خوش بگذرونیم ( نگاه مرموز)
یکی از دخترا نزدیک تهیونگ شد و کمرش رو نوازش کرد
دختر ۱: هی جنتلمن ... انقد سرد نباش عزیزم.....کوه یخ ( خنده )
همه زدن زیر خنده غیر از تهیونگ و من
یکی دیگه از دخترا بلند شد و دور تهیونگ چرخید
چوی: هی کیم ....اون دختره هم جوونه ها ( خطاب دختره که دور تهیونگ چرخید)
تهیونگ به حلقه توی دستش اشاره کرد
چوی قضیه رو گرفت و گفت
چوی: اوه....یادم نبود تبریک بگم بهت ....همکار عزیزم
چطوره بسلامتی زن گرفتی یکم بنوشیم؟!
از رفتار تهیونگ تعجب کردم با اینکه تا جایی که میدونم ازدواجش اجبار بود و اصلا سر و کاری با ماریا نداره
میتونه پنهونی همه کاری کنه
اما باز هم شخصیت خودش رو نشون میده و اخطار میده که متاهل هست !
هانا : آقای کیم....( آروم )
من ....میرم سرویس و میام یکم دل درد دارم !
تهیونگ: زود برگرد ....ممکنه خطرناک باشه
هانا : بله
☆ویو راوی☆
هانا به سرویس رفت
خانم و اقایون بسلامتی همدیگه نوشیدند
تهیونگ: خب قراداد رو بیار بقدر کافی خوشگذرونی کردی
یکی دخترا بلند شد و گفت
دختر ۲: هی هی....تا سه نشه بازی نشه
یه لیوان دیگه هم بیارم!؟
چوی: حتما حتما ( خنده)
اون دوتا مرد و دخترا فقط میخندیدند و تماشاچی بودن
دختر یه لیوان دست تهیونگ داد و لیوان بقیه رو پر کرد
دختر ۲: این لیوان مخصوص تو آوردم ( چشمک ، خنده)
دختر۳: بسلامتی آقای کیم( بلند ، خنده، نگاه مرموز )
☆ویو تهیونگ☆
بعد از اینکه لیوان رو سر کشیدم ، دو ثانیه بعدش حالت خفگی و گرما بهم دست داد
سرم گیج میرفت
اما من که ظرفیتم بالاست
اما باز سعی کردم استوار باشم
ته: خب دیگه قرارداد رو بیار وقت الکی ندارم
چوی: او حتما ( لبخند مرموز)
خیلی سرم گیج میرفت و نمیدونستم چی داره میشه
فقط سعی کردم خودم رو استوار نشون بدم
برگه ای جلوم گذاشت ، بدون اینکه نگاهی که برگه کنم ، خودکار رو برداشتم و امضا کردم
چوی: هاهاها......مبارکههه ( خنده )
همه دست زدند و خندیدند
☆ویو هانا☆
رفتم سرویس و فهمیدم که پریود شدم
آخه الان موقعش بود ؟؟
خواستم بیام بیرون که به مرد مست بهم خورد محکم ، اهمیت ندادم و رفتم داخل اتاق دیدم همه خوشحالن و آقای چوی قهقهه میزنه
تهیونگ هم نیمه هوشیار بود و روی صندلی ولو بود
وسط میز هم یه برگه بود ، برگه قرارداد هست ینی؟
یکم جلو تر رفتم و با چیزی که دیدم دهنم خشک شد .....
ادامه دارد.....
Part"37"
☆ویو تهیونگ☆
وقتی هانا از پله ها پایین امد ، دهنم باز مونده بود اینهمه زیبایی
اون بدن ظریف و قشنگش ....
باهم راه افتادیم
کوک برام لوکیشن کلاب فرستاد
" داداش اینجا همون جایی هست که قراداد باید امضا کنی ، آقای چوی هست فامیلیش"
بلاخره رسیدیم و پیاده شدیم
وارد کلاب شدیم
زن و مرد توی بغل هم ولو بودن
صدای موزیک بالا بود و عده ای هم درحال رقصیدن بودن
خیلی ها هم ل..خ...ت بودن
اه اینجا دیگه چجور سگدونی هست ؟
به طبقه بالا بخش Vip رسیدیم
هرجا که قدم میزاشتیم متوجه میشدم که همه به هانا خیره میشدن
دستش رو محکم گرفتم و رفتم داخل اتاق
☆ویو هانا☆
یا خدا ! اینجا دیگه کجاست ؟ ( کلاب خواهرم🥹 )
همه زیر چشمی نگاه میکردن ، یهو دیدم تهیونگ محکم دستم رو گرفت
وارد اتاقی شدیم که بالاش نوشته بود Vip
پر از مرد و دختر بود
سر یه میز نشستیم که سه تا دختر و دو تا مرد نشسته بودن
دخترا هر کدومشون توی بغل یکی از مردا بودن وقتی سر میز نشستیم هر کدوم منظم و مرتب نشستند
ته: آقای چوی
چوی: بله و شما !؟
ته: کیم تهیونگ هستم !
آقای چوی بلند شد و دستش رو جلوی ته دراز کرد
چوی: من رو ببخش کیم تهیونگ متوجه ات نشدم !
نشستیم سر میز
ته: خب در رابطه با قرارداد شرکت امدم
چطوره بریم سر اصل مطلب و امضا کنم؟
چوی: اوه ...آقای کیم زود رفتی سر اصل مطلب .... بیا یکم خوش بگذرونیم ( نگاه مرموز)
یکی از دخترا نزدیک تهیونگ شد و کمرش رو نوازش کرد
دختر ۱: هی جنتلمن ... انقد سرد نباش عزیزم.....کوه یخ ( خنده )
همه زدن زیر خنده غیر از تهیونگ و من
یکی دیگه از دخترا بلند شد و دور تهیونگ چرخید
چوی: هی کیم ....اون دختره هم جوونه ها ( خطاب دختره که دور تهیونگ چرخید)
تهیونگ به حلقه توی دستش اشاره کرد
چوی قضیه رو گرفت و گفت
چوی: اوه....یادم نبود تبریک بگم بهت ....همکار عزیزم
چطوره بسلامتی زن گرفتی یکم بنوشیم؟!
از رفتار تهیونگ تعجب کردم با اینکه تا جایی که میدونم ازدواجش اجبار بود و اصلا سر و کاری با ماریا نداره
میتونه پنهونی همه کاری کنه
اما باز هم شخصیت خودش رو نشون میده و اخطار میده که متاهل هست !
هانا : آقای کیم....( آروم )
من ....میرم سرویس و میام یکم دل درد دارم !
تهیونگ: زود برگرد ....ممکنه خطرناک باشه
هانا : بله
☆ویو راوی☆
هانا به سرویس رفت
خانم و اقایون بسلامتی همدیگه نوشیدند
تهیونگ: خب قراداد رو بیار بقدر کافی خوشگذرونی کردی
یکی دخترا بلند شد و گفت
دختر ۲: هی هی....تا سه نشه بازی نشه
یه لیوان دیگه هم بیارم!؟
چوی: حتما حتما ( خنده)
اون دوتا مرد و دخترا فقط میخندیدند و تماشاچی بودن
دختر یه لیوان دست تهیونگ داد و لیوان بقیه رو پر کرد
دختر ۲: این لیوان مخصوص تو آوردم ( چشمک ، خنده)
دختر۳: بسلامتی آقای کیم( بلند ، خنده، نگاه مرموز )
☆ویو تهیونگ☆
بعد از اینکه لیوان رو سر کشیدم ، دو ثانیه بعدش حالت خفگی و گرما بهم دست داد
سرم گیج میرفت
اما من که ظرفیتم بالاست
اما باز سعی کردم استوار باشم
ته: خب دیگه قرارداد رو بیار وقت الکی ندارم
چوی: او حتما ( لبخند مرموز)
خیلی سرم گیج میرفت و نمیدونستم چی داره میشه
فقط سعی کردم خودم رو استوار نشون بدم
برگه ای جلوم گذاشت ، بدون اینکه نگاهی که برگه کنم ، خودکار رو برداشتم و امضا کردم
چوی: هاهاها......مبارکههه ( خنده )
همه دست زدند و خندیدند
☆ویو هانا☆
رفتم سرویس و فهمیدم که پریود شدم
آخه الان موقعش بود ؟؟
خواستم بیام بیرون که به مرد مست بهم خورد محکم ، اهمیت ندادم و رفتم داخل اتاق دیدم همه خوشحالن و آقای چوی قهقهه میزنه
تهیونگ هم نیمه هوشیار بود و روی صندلی ولو بود
وسط میز هم یه برگه بود ، برگه قرارداد هست ینی؟
یکم جلو تر رفتم و با چیزی که دیدم دهنم خشک شد .....
ادامه دارد.....
- ۸۳۲
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط