{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مافیای من

☆ مافیای من ☆
پارت : 4

سکوت بینشون تمومی نداشت
سکوتی که انگار اگه یکی نفس عمیق بکشه دنیا منفجر میشه....
* الکس آروم سیگارشو خاموش میکنه *

* الکس با پوزخند گفتم *

《 تو فکر می‌کنی اتفاقی سر راهم سبز شدی ؟ 》

* ات ابرو بالا انداخت *

《پس کار تو بود ؟ 》

* چشمای الکس برق زد *

《 اره کار من بود ! خودم مسیرتو طراحی کردم کوتیونوک 》

* کوتیونوک یه کلمه روسیه که به فارسی میشه پیشی کوچولو یا بچه گربه *

* ات با تعجب *

《 پس کار تو بود ....کوتیونوک؟ منظورت چیه 》

* الکس نزدیک شد اینا بار بدون لمس کردن فقط حضورش *

《 شاید بعدا بهت گفتم یعنی چی 》

《 اون کلاس شبانه ای که ثبت نام کردی؟ استادش ؟ ساختمونش؟حتی اون کوچه پشتی.....همش زیر نظر من بود 》

* ات لبخند کجی زد *

《 گفتی اسمت الکسه! تو الکس ولکوفی! درسته ؟》

* الکس لبخند کجی زد *

《 درسته کوتیونوک ! 》




.
.
.
.
.
اینم پارت جدید درسته یکم کم شد ولی خب
فکر کنم یکم خرابکاری شد😂🤝🏻

#رمان
#فیک
#فیکشن
دیدگاه ها (۲)

Ai core:

به خانواده خوش اومدی 🤣💅...کتاب : خدای شرارت مجموعه کتاب : می...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁴ همه کم کم رفتن خونه هاش...

حس میکنم نباید الان وانشات بدم 😐....نکته: ات توی باتن کار می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط