آنقدر خیال و رویا دارم که بخواهم ببافم و این زمستان بدون
آنقدر خیال و رویا دارم که بخواهم ببافم و این زمستان بدون تو را بگذرانم , سرمای زمستان دستهایم دستهای تو را میخواهد نه خیال و رویای تو را , دفتر خاطرات قلبم شاهد خوبی است برای گواه دادن نبودنهایت که چطور از نبودنت به زانو در آمده ام و سوختم و ساختم اما نگذاشتم کسی درد من را بداند که بعدها دردم را به عذاب برای من تبدیل کنند , قلبم شاهد خوبی است که روزی که خواستند تو را از من دور کنند و جدا کنند چگونه همین قلب بر سینه من میکوبید که تو را میخواهد , رویاهایی دارم که نه میشود فریاد زد و نه میشود به کسی گفت که چون میدانم کسی درک نمیکند و فقط از رویاهایم مینویسم تا شاید از نبودنت به همین رویاها برسم
- ۲۵۷
- ۰۱ اسفند ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط