{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Bad boy

Bad boy
࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛‌𝆺𝅥۪𝆭࿙ྀི⃜࿚⃜𝆺𝅥۪𝆭࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛𝆺𝅥۪𝆭࿙ྀི⃜࿚⃜𝆺𝅥۪𝆭࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛
@ویو اوسامو
با ناله های کسی بیدار شدم .
دازای"چویا چرا انقدر ناله میکنی؟"
هیچی نمیگفت فقط به سینم چنگ میزد و ناله میکرد .
اوداساکو"به نظرت دیشب چیکارش کردی؟"
شکهشدم اودا اینجاست؟منظورش چیه مگه چیکارش کردم ؟
دازای‌"چی ؟"
اوداساکو!"از دیشب که تو خوابیدی داره زجه میزنه ولتم نمیکنه"
من چیکار کردمممممم چویاااااا به خاطرررررر من داره عذاب میکشهههههه
نبایددددددد اینطوریییییییییی میشدددددد
دازای"اودا برو ماشین رو اماده کن بریم دکتر"
اودا رفت من چویا رو بغل کردم بردم براش لباس پوشوندم برای خوددم همین طور
م݀ꨲꨭط݀ꨲꨭب ݀ꨲꨭدک݀ꨲꨭتر
چویا رو اروم کردن . دردش فعلا خوابیده و داره استراحت میکنه .
دکتر"ببخشید میتونم وقتتون رو بگیرم"
دازای"خوب میشه"
دکتر"درمانش راحته ولی ممکنه نتونه راه بره"
با حرفش پاهام شل شد . یعنی دیگه چویای من نمیتونه رو پاهای نازش وایسته .
چویا"اهههههههههههههه درد دارههههههه"
دکتر رفت پیشش احساس میکنم دنیا رو سرم خراب شده .
چویا"ااااااااااااااهاا درد دارهههههههههه دازاییییییی"
و بیهوشش کردن .
دازای‌"دکتر اگر خوبش کنین دنیا رو براتون بهشت میکنم ،فقط هق تورو هق خدا هق خوبش هق کنننننن چویااااااااااااا* با ناله*
اوداساکو"دازای بلند شو "
دازای"اودا من زدم عزیز ترین کسم رو داغون کردم ،چطوری ‌؟؟؟؟؟؟؟۰چررررراااااااا مننننننننن،؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟"
اودا گوشم رو کشید .
اوداساکو "بهت نیاز داره کمکش کن "
درست میگفت می تونم کمکش کنم . به چویا نگاه کردم . از چهرش درد میبارید .
دازای"خودم درستش میکنم‌"
...
࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛‌𝆺𝅥۪𝆭࿙ྀི⃜࿚⃜𝆺𝅥۪𝆭࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛𝆺𝅥۪𝆭࿙ྀི⃜࿚⃜𝆺𝅥۪𝆭࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛
دیدگاه ها (۴)

روباه کوچولوی من پارت دو 😣꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو دازای داشت گر...

رمان سوم پارت چهارم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚<< فردا صبح و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط