الستور،سرشو برد توی موهای لوسیفر و نفسی عمیق کشید،عطر موه
الستور،سرشو برد توی موهای لوسیفر و نفسی عمیق کشید،عطر موهای لوسیفر که شبیه بوی توت فرنگی و خامه بود مثل شر/اب برای ال جواب میداد
ال لوسیفر و توی بغلش گرفت و کم کم خوابش برد.
صبح،لوسیفر با صدای پرندگان و بوی گل بابونه ای که از بیرون راهشو توی اتاق پیدا میکرد بیدار شد،و خودشو درحالی که سرش چسبیده به سینه الستور بود توی بغلش پیدا کرد
از شدت شک مثل فنر پرید جوری که محکم زمین خورد
-فاک!لعنت بهت من توی بغل تو چیکار میکردم؟
الستور با ارامش بلند شد،نگاهی به لوسیفر انداخت و سرشو کمی کج کرد
+اروم باش،خیلی بامزه خوابیده بودی دلم نیومد بیدارت کنم
لوسیفر با حرص بلند شد و نزدیک الستور رفت،جوری که فاصله بینشون بیشتر از چند سانتی متر نبود
-دهنتو باز کن و بگو برای چی جا به جام کردی ها؟
+دیدم روی کاناپه سردت بود،اصلا بهتر بود همونجا ولت میکردم تا یخ بزنی هوم؟
لوسیفر چیزی نگفت،از اتاق بیرون رفت و سمت اشپزخونه حرکت کرد
الستور هم پشت سرش رفت و شروع کرد برای جفتشون قهوه ریختن
+راستی،دیشب میخواستم بهت بگم که خوابت برد امروز عصر ی جشن برای کارکنان و سهامداران شرکت داریم،تو هم باید بیای
لوسیفر سرشو چرخوند و سوالی به الستور نگاه کرد
-به عنوان زوج باید بریم؟
+اره،باید نقش بازی کنیم تا همه چیز قابل باور باشه
-لعنت بهت
لوسیفر اینو زیر لب گفتم و لیوان قهوه شو سر کشید
عصر،الستور و لوسیفر به سمت شرکت حرکت کردن،قبل از اینکه بخوان از ماشین بیرون برن الستور دوتا حلقه نقره از توی جیب کتش بیرون اورد
لوسیفر با دیدن حلقه ها پوزخندی زد و نگاهی نصف نیمه به الستور انداخت
-واقعا لازمه اینارو بندازم؟
الستور با لحنی اروم ولی اعصاب خورد کن رو به لوسی گفت
+نمایش برای قابل باور بودن نیاز به جزئیات داره،اینم جزوی از جزئیات نمایش ماست
-هه،وادار به چه کارهایی که نمیشم
لوسیفر لحقه رو داخل انگشتش انداخت
-امیدوارم این تیکه فلز بهم یاداوری کنه همش ی نمایشه
و بعد دوتایی با لبخندی زورکی و دست در دست هن از ماشین پیاده شدن
همه با دیدنشون هیجان زده شدن و کنجکاو شدن درباره رابطشون بدونن
از لحظه ای که لوسیفر وارد شد همه نگاه ها روی اون قفل شد
پوست سفیدش زیر نور ماه جلب توجه میکرد موهاش شلخته جذابش با جلیقه سفیدی که خط های نقره ای به اون امیخته شده بود،و شلوار بوتکاتی که ساق های کشیده پاش و بیشتر نشون پیداد و کروات طلایی رنگش که شبیه طلا میدرخشید باعث میشد تموم افراد حاظر در مجلس برای چند دقیقه متوالی ساکت بشن
کنارش الستور،با کت مشکی سفارشی دوز و اتو کشیده،کرواتی سرخ مثل قطره خون و ساعت لوکسی که روی مچ دستش بسته بود ابهتش رو چند برار میکرد
الستور مشغول حرف زدن با بقیه بود که ی چهره اشنا توجهشو جلب کرد
واکس! اون چند قدم اون طرف تر ایستاده بود و گرم صحبت با مدیر عامل شرکت بود،
بعد چند دقیقه واکس به طرف لوسیفر اومد و شروع کرد باهاش حرف زدن
+وای،ببین کی اینجاست میدونی چند وقته آفتابی نشدی؟
-سلام واکس...من خب سرم شلوغ بوده
+بهتون تبریک میگم،شنیدم تو و الستور الان با همین
-او اره درسته
الستور سمت واکس برگشت،از اینکه اونو توی مهمونی خودش میدید شوکه شده بود
+سلام دوست قدیمی
-سلام ال،موفقیت شرکتتو تبریک میگم
+ممنونم
واکس که تا اون لحظه تمرکزش روی لوسیفر بود برگشت و سر تا پاش رو برانداز کرد
+هی لوسیل همیشه اینجوری خوشتیپ میکنی یا برای الستور فقط اینجوری؟
-خب راستشو بخوای ی استایل کاملا معمولی زدم ممنون از نظرت
واکس بازوی لوسیفر و گرفت،چند قدم بهش نزدیک تر شد
+ای بابا وقتی خوشگل میشی هم انکار میکنی؟
الستور با دیدن این صحنه مثل اتش فشان درحال فوران شد،از شدت خشم نمیدونست باید چیکار کنه
+واکس همین حالا دستتو از روی شونه لوسیفر بردار
-هی ال مشکلی نیست ما فقط داریم حرف-
الستور حرف لوسیفر و قطع کرد
+نه،اون داره از حدش میگذره
-الستور من فقط دارم با رفیقم حرف میزنم
+واکس جدی میگم دستتو بردار
-الستور...
+برای اخرین بار میگم واکس دستتو بردار!
-خیلی خب بابا،دعوا نداریم که
در همین هین همه برگشته بودن و داشتن اون سه نفر و نگاه میکردن
الستور از شدت حسادت و خشم داشت منفجر میشد،عصبانی بود که کنترل خودشو از دست داد و باعث شد جلب توجه کنه
+ما همین حالا میریم
با بی تفاوقی کامل فقط دست لوسیفر و گرفت و اونو به سمت در خروجی پشت سرش کشید
-هی هی متوجهی دستم داره درد میگیره؟
الستور هیچی جواب نداد،مستقیم رفتن و سوار ماشین شدن
وقتی سوار شدن ال سرشو بین دستاش گرفت و به فرمون تکیه کرد
-الستور چی شد یهو؟مطمئن باش فقط داشتیم حرف میزدیم
ولی هیچ جوابی از طرف ال نیومد،انگار این مرد همیشه اروم الان از خودش بخاطر اینکه وسط جمع کنترلشو از دست داده بیشتر از همه شاکی بود
پارت ۳
ال لوسیفر و توی بغلش گرفت و کم کم خوابش برد.
صبح،لوسیفر با صدای پرندگان و بوی گل بابونه ای که از بیرون راهشو توی اتاق پیدا میکرد بیدار شد،و خودشو درحالی که سرش چسبیده به سینه الستور بود توی بغلش پیدا کرد
از شدت شک مثل فنر پرید جوری که محکم زمین خورد
-فاک!لعنت بهت من توی بغل تو چیکار میکردم؟
الستور با ارامش بلند شد،نگاهی به لوسیفر انداخت و سرشو کمی کج کرد
+اروم باش،خیلی بامزه خوابیده بودی دلم نیومد بیدارت کنم
لوسیفر با حرص بلند شد و نزدیک الستور رفت،جوری که فاصله بینشون بیشتر از چند سانتی متر نبود
-دهنتو باز کن و بگو برای چی جا به جام کردی ها؟
+دیدم روی کاناپه سردت بود،اصلا بهتر بود همونجا ولت میکردم تا یخ بزنی هوم؟
لوسیفر چیزی نگفت،از اتاق بیرون رفت و سمت اشپزخونه حرکت کرد
الستور هم پشت سرش رفت و شروع کرد برای جفتشون قهوه ریختن
+راستی،دیشب میخواستم بهت بگم که خوابت برد امروز عصر ی جشن برای کارکنان و سهامداران شرکت داریم،تو هم باید بیای
لوسیفر سرشو چرخوند و سوالی به الستور نگاه کرد
-به عنوان زوج باید بریم؟
+اره،باید نقش بازی کنیم تا همه چیز قابل باور باشه
-لعنت بهت
لوسیفر اینو زیر لب گفتم و لیوان قهوه شو سر کشید
عصر،الستور و لوسیفر به سمت شرکت حرکت کردن،قبل از اینکه بخوان از ماشین بیرون برن الستور دوتا حلقه نقره از توی جیب کتش بیرون اورد
لوسیفر با دیدن حلقه ها پوزخندی زد و نگاهی نصف نیمه به الستور انداخت
-واقعا لازمه اینارو بندازم؟
الستور با لحنی اروم ولی اعصاب خورد کن رو به لوسی گفت
+نمایش برای قابل باور بودن نیاز به جزئیات داره،اینم جزوی از جزئیات نمایش ماست
-هه،وادار به چه کارهایی که نمیشم
لوسیفر لحقه رو داخل انگشتش انداخت
-امیدوارم این تیکه فلز بهم یاداوری کنه همش ی نمایشه
و بعد دوتایی با لبخندی زورکی و دست در دست هن از ماشین پیاده شدن
همه با دیدنشون هیجان زده شدن و کنجکاو شدن درباره رابطشون بدونن
از لحظه ای که لوسیفر وارد شد همه نگاه ها روی اون قفل شد
پوست سفیدش زیر نور ماه جلب توجه میکرد موهاش شلخته جذابش با جلیقه سفیدی که خط های نقره ای به اون امیخته شده بود،و شلوار بوتکاتی که ساق های کشیده پاش و بیشتر نشون پیداد و کروات طلایی رنگش که شبیه طلا میدرخشید باعث میشد تموم افراد حاظر در مجلس برای چند دقیقه متوالی ساکت بشن
کنارش الستور،با کت مشکی سفارشی دوز و اتو کشیده،کرواتی سرخ مثل قطره خون و ساعت لوکسی که روی مچ دستش بسته بود ابهتش رو چند برار میکرد
الستور مشغول حرف زدن با بقیه بود که ی چهره اشنا توجهشو جلب کرد
واکس! اون چند قدم اون طرف تر ایستاده بود و گرم صحبت با مدیر عامل شرکت بود،
بعد چند دقیقه واکس به طرف لوسیفر اومد و شروع کرد باهاش حرف زدن
+وای،ببین کی اینجاست میدونی چند وقته آفتابی نشدی؟
-سلام واکس...من خب سرم شلوغ بوده
+بهتون تبریک میگم،شنیدم تو و الستور الان با همین
-او اره درسته
الستور سمت واکس برگشت،از اینکه اونو توی مهمونی خودش میدید شوکه شده بود
+سلام دوست قدیمی
-سلام ال،موفقیت شرکتتو تبریک میگم
+ممنونم
واکس که تا اون لحظه تمرکزش روی لوسیفر بود برگشت و سر تا پاش رو برانداز کرد
+هی لوسیل همیشه اینجوری خوشتیپ میکنی یا برای الستور فقط اینجوری؟
-خب راستشو بخوای ی استایل کاملا معمولی زدم ممنون از نظرت
واکس بازوی لوسیفر و گرفت،چند قدم بهش نزدیک تر شد
+ای بابا وقتی خوشگل میشی هم انکار میکنی؟
الستور با دیدن این صحنه مثل اتش فشان درحال فوران شد،از شدت خشم نمیدونست باید چیکار کنه
+واکس همین حالا دستتو از روی شونه لوسیفر بردار
-هی ال مشکلی نیست ما فقط داریم حرف-
الستور حرف لوسیفر و قطع کرد
+نه،اون داره از حدش میگذره
-الستور من فقط دارم با رفیقم حرف میزنم
+واکس جدی میگم دستتو بردار
-الستور...
+برای اخرین بار میگم واکس دستتو بردار!
-خیلی خب بابا،دعوا نداریم که
در همین هین همه برگشته بودن و داشتن اون سه نفر و نگاه میکردن
الستور از شدت حسادت و خشم داشت منفجر میشد،عصبانی بود که کنترل خودشو از دست داد و باعث شد جلب توجه کنه
+ما همین حالا میریم
با بی تفاوقی کامل فقط دست لوسیفر و گرفت و اونو به سمت در خروجی پشت سرش کشید
-هی هی متوجهی دستم داره درد میگیره؟
الستور هیچی جواب نداد،مستقیم رفتن و سوار ماشین شدن
وقتی سوار شدن ال سرشو بین دستاش گرفت و به فرمون تکیه کرد
-الستور چی شد یهو؟مطمئن باش فقط داشتیم حرف میزدیم
ولی هیچ جوابی از طرف ال نیومد،انگار این مرد همیشه اروم الان از خودش بخاطر اینکه وسط جمع کنترلشو از دست داده بیشتر از همه شاکی بود
پارت ۳
- ۴۹۰
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط