Season
𝗜𝗺𝗽𝗼𝘀𝘀𝗶𝗯𝗹𝗲 𝗳𝗮𝘁𝗲
Season: 𝟮
Part:𝟮𝟬
پامو بیشتر روش فشار دادم که یکدفعه تخته چوب افتاد و یه راهروی تاریک پر از خاک و تار عنکبوت ظاهر شد
خیلی تنگ بود و نفس کشیدن تو این گرد و خاک سخت
چراغ قوه رو برداشتم لا به لای گرد و خاک رد خون پیدا بود
اروم قدم میزاشتم ممکن بود تله ای چیزی باشه
رسیدم به یه در
در رو که باز کردم چشمم خورد به مین هویی که بی جون روی صندلی بسته شده افتاده
چشمام گشاد شد
اما تاخواستم نزدیک بشم
یه نفر چاقوشو توی شکمم فرو کرد
چیزی نمیدیدم خیلی تاریک بود
روی زمین افتادم اما به زور بلند شدم
سعی کردم با نفس کشیدن یکم درد و کم کنم
Season: 𝟮
Part:𝟮𝟬
پامو بیشتر روش فشار دادم که یکدفعه تخته چوب افتاد و یه راهروی تاریک پر از خاک و تار عنکبوت ظاهر شد
خیلی تنگ بود و نفس کشیدن تو این گرد و خاک سخت
چراغ قوه رو برداشتم لا به لای گرد و خاک رد خون پیدا بود
اروم قدم میزاشتم ممکن بود تله ای چیزی باشه
رسیدم به یه در
در رو که باز کردم چشمم خورد به مین هویی که بی جون روی صندلی بسته شده افتاده
چشمام گشاد شد
اما تاخواستم نزدیک بشم
یه نفر چاقوشو توی شکمم فرو کرد
چیزی نمیدیدم خیلی تاریک بود
روی زمین افتادم اما به زور بلند شدم
سعی کردم با نفس کشیدن یکم درد و کم کنم
- ۸.۹k
- ۰۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط