پارت سوپرایزی

#پارت سوپرایزی

از زبون سارا


من با داد_آنا ولش کن بدبختو
آنا_این یه حروم زاده ای من میدونم
آنا در حالی که سعیدو به دیوار چسبونده بود شکرو به گلوش نزدیک تر میکرد سینان تو ماشین پوزخند میزد و دانبال سعی میکرد انا رو از سعید جدا کنه و آنا اونم تهدید میکرد به سمت عقب برگشتم تا ببینم کسی اینجا هست یا نه که دیدم درنا اومد پایین و با دیدن پسرا زود رفت بالا
این باز چش بود؟؟؟
آنا منو از افکارم بیرون کشید
آنا_حرفتو پس بگیر زود تند سربع
سعید_غل........ط ......ه ه ....کر.......دم
آنا_یه بار دیگه مث ادم بگو؟
سعید_غلط..................کر........دم
انا شکرو تو کیفش گذاشت و گفت:
_آفرین پسر گل
حالا هم زود گورتون رو گم کنین بربن
لیبرا_بچه برین تو ماشین تا من بیام
لیبرا_خانم نیازی موندن مانیست؟
انا_نخیر
لیبرا(با صدای شیطون)_مطمئنی؟😎 😎 😎 😎 😋
آنا_بله
لیبرا_خود دانی
لیبرا رفت و با ویراژ ماشین بود که به خودم آمودم
من_انا این چه کاری بود تچ کردی؟
انا_پسره برگشته دم گوشم بهم میگه تو از اوناشی ادرس بدم بیای؟
من_چیییییئ؟
انا_نخودچی.حقش نبود؟نه جون تچ حقش نبود؟
من_چرا راستی انا درنا اومد پایین با دیدن پسرا مثل چیتبال (نوعی یوزپلنگ تند)رفت بالا
انا_جنسش خوب بوده
من_خخخخخخخ
رفتیم بالا که دیدیم درنا داره راهرو رو متر میکنه ازش پرسیدم......




تو خماری بمونین
پارت سوپرایزی بعدی شب
دیدگاه ها (۱۳)

این شهر شهر قصه ی مادر بزرگ نیست.....که زیبا و آرام باشد .آس...

شادی کوچکی می خواهم آنقدر کوچککه کسی نخواهد بگیردش از من.......

همیشه باید یه خواهر داشته باشی که فقطُ فقط مالِ خودت باشهیه ...

‏آدمای مزخرف زندگیم رو نمیذارم کنار، یه جوری پرتشون میکنم که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط