{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 3

پارت 3

کلاس تموم شده بود. داشتم کتاب هام، آیپدم و وسایل دیگم رو جمع مسکردم که اون مزاحما کاراشون رو شروع کردن. یکی‌شون موهام رو گرفت و به قدری محکم کشید که افتادم زمین و ارنجم زخمی شد و از شانس بدم.. یکی از بچه ها جعبه ی سوزن ها از دستش افتاده بود و داشت جمع میکرد و من هم افتادم رو سوزن ها. یکیش رفت توی رونم که باعث شد یه جیغ نسبتا بلند بکشم و اشک از گونه هام سر بخوره پایین. همه ی اون مزاحم ها شروع کردن به خندیدن و دوتا از اون پسرا بطری ابشون رو روی من خالی کردن و اون دخترا هم شروع کردن به زدن توی شکمم و کشیدن موهام. همون موقع بود که پسرا وارد کلاس شدم ولی من متوجه نشدم. بعد چند دقیقه صدای مشت و لگد و دعوا میومد ولی هیچکس با من کاری نداشت. موقعی که چشمام رو باز کردم دیدم که جونگکوک، یونگی، نامی و جیمین دارن اونا رو کتک میزنن و تهیونگ منو براید استایل بلند کرد و به بیرون کلاس برد. جین و هوسوک هم وسایلم رو برداشته بودن و مثل بادیگارد ها پشت سرمون میومدن. چهرشون پر از سردی، خشم، نگرانی بود که باعث می شد خیلی استرس بگیریم.

+ت..تهیونگ..
تهیونگ: خفه شو..

سریع ساکت شدم چون میدونم وقتی عصبانی شن هبچ چیز نمیتونه ارومش کنه.
من زو به سمت ماشین بردن و شروع به حرکت کردن.
بعد از چند مین که مثل ساعت ها از استرس برام گذشت رسیدیم.

جین: پیاده شو.. *عصبی*

اروم به داخل عمارت قدم برداشتم. من رو به سمت حال بردند و خودشون نشستن.

هوسوک: چته؟‌ بشین..

سریع نشستم.‌ چند دقیقه توی سکوت گذشت با نفس های عمیق و‌عصبی که‌اون‌ها میکشیدن تا موقعی که..
دیدگاه ها (۰)

پارت 4در عمارت باز شد و جیمین، نامی، جونگکوک و یونگی با دست ...

جهت نظم😅🫠

پارت 2کم کم پسرا با تیپ رسمی برای شرکتشون اومدن پایین. هر کد...

پارت 1صبح زود با الارم گوشیم بیدار شدم. خیلی خوشحال بودم چون...

تک پارتی

ارباب مرگ پارت ۷.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط