{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

طناب دار بر گردنم آویختند و گفتند آخرین آرزویت چیست؟

طناب دار بر گردنم آویختند و گفتند آخرین آرزویت چیست؟
گفتم دیدن روی یار
گفتند :خسته است به خدا تا صبح طنابت را بافته است ...
دیدگاه ها (۱)

دنیا کوچکتر از آن استکه گم شده ای را در آن یافته باشیهیچ کس ...

بگذار قلبم برای همیشه یخ بزند... نمیخواهم کسی شال اضافی ا...

بچه که بودیم شبا فکر می کردیم فردا چی بازی کنیم؟ولی الان فکر...

رفته ای و من هر روز به موریانه هایی فکر می کنم که آهسته و آر...

سلام امام زمانم سلام مهدی جانم

🩵سلام🍃صبح سه شنبه‌تون زیبا🩵و لحظات زندگیتون🍃گرم از عشق و محب...

عید ولایت

🌸🍃دوست من سلام🌸🍃هر کجا هستی🌸🍃خــــــــدا یار تو باد🌸🍃خالق هس...

جرعہ جرعہ عشق را سر ميڪشم  نقش عشقـم را بہ ساغـر ميڪشمخستہ ا...

جرعہ جرعہ عشق را سر ميڪشم  نقش عشقـم را بہ ساغـر ميڪشمخستہ ا...

سمع الله لمن حمده...قطعا خدا صدای ما رو میشنوه؛قبل رفتن به س...

پارت سیزدهم: انتخابِ سیاهآسانسورِ برج با صدای ناهنجاری تا طب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط