{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تلخم........

تلخم........
تلخ
تلخ می نویسم
تلخ فکر می کنم

تن به تلخی آغوش های خیالی میدهم
میگذارم بوسه های‌تلخ
شهوت جنون آسای فرار از ریشه هایم
را در من بیدار کنند

این روزها.......
دست برداشته ام از توجه بی وقفه
به حضور آدم ها
پرهیز میکنم از ثبت وجودهایی که
ماندگاری ندارند..!!

این روزها.......
تلخ تر از همیشه
از همه آدم ها بریده ام
تلخ تر از همیشه......
به سلامتی تلخی شراب...!!
دیدگاه ها (۱۳)

مدت هاست که نیستیو مانده ام.......بهار نارنج های ما رابه کدا...

امتحان کنید....ضرر نداره

به همین لحظه تاریک زمینبه همین شب زده ی بی رویامن تمام سوگند...

با اینکه میدانماین روزها آمدنت محال است!!اما اگر‌آمدیمرا نبو...

خودِ ‌ها دیگر تصویرِ آشنایی از من ندارند؛ انگار غباری از سال...

او یادِ نگاهِ سردِ جونگکوک افتاد یادِ آخرین نفرینِ مادر و یا...

ادامه ی داستان رسید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط