اسم فیکاون واسه منه
اسم فیک:اون واسه منه
P22
تو افکارم غرق بودم غرق بودم که یهو شروع کرد به نفس نفس زدن و عرق کردن . صداش خیلی بیحال و آروم از گلوش در اومد
ات : نه نه لطفا..... ولم کن
داشت تو خواب حرف میزد؟ یعنی واقعا انقد روش تاثیر داشتم ؟ وای نه کوک گند زدییییی کاش هیچوقت هیچی نمیگفتمممم
کاش حداقل صبر میکردم بزرگ شهههه. دستمو یواش گذاشتم روی شکمش و تکونش دادم
کوک : هی ات ..... اتتت... بیدار شو چیزی نیست
دیدم بیدار نمیشه خیلی نگران شدم . اگه بخاطر من بلایی سرش بیاد تهیونگ منو از هفت جهت به طور مساوی جر میده
از روی میز بقل تخت لیوان آب رو برداشتم و پاچیدم تو صورتش به امید اینکه بیدار شه
یهو شبیه جن زده ها پرید و زد زیر گریه و خودشو مچاله کرد تو بغلم خیلی تعجب کردم مگه همین الان از ترس من تو خواب هزیون نمیگفت؟.
ات: من.هق هق داداشمو میخوام
کوک ویو :
داشت عین بچه های کوچولو که مامانشونو کمکردن گریه میکرد بهم گفت داداشمو میخوام؟!
من الان تهیونک رو چجوری از نیویورک بکشم کره
تو بغلم گرفتمش و موهاشو ناز میکردم
من واقعا از ات همچنین انتظاری رو نداشتم اون دختر قویی بود
الان اون به یه بچه ۵ ساله تبدیل شده بود
باید چیکار میکردم؟
داشتم فکر میکردم تا به ی راه چاره ای برسم
یهو دیدم خوابیده ، (برادر چقدر میخوابی؟😑)پس منم بلند شدم رفتم تو اتاقم حولمو برداشتم اومدم تو اتاق ات برم حموم که وقتی بیدار شد من پیشش باشم
یه دوش ۲۰ مینی گرفتم اومدم بیرون دیدم که ات از خواب بلند شده بود و نشسته بود لبه تخت ، وقتی منو فقط بایه حوله که پایین تنمو میپوشوند دید
عین برق گرفته ها پرید و چشماشو با دستش گرفت رو چشماش
کوک: ...
P22
تو افکارم غرق بودم غرق بودم که یهو شروع کرد به نفس نفس زدن و عرق کردن . صداش خیلی بیحال و آروم از گلوش در اومد
ات : نه نه لطفا..... ولم کن
داشت تو خواب حرف میزد؟ یعنی واقعا انقد روش تاثیر داشتم ؟ وای نه کوک گند زدییییی کاش هیچوقت هیچی نمیگفتمممم
کاش حداقل صبر میکردم بزرگ شهههه. دستمو یواش گذاشتم روی شکمش و تکونش دادم
کوک : هی ات ..... اتتت... بیدار شو چیزی نیست
دیدم بیدار نمیشه خیلی نگران شدم . اگه بخاطر من بلایی سرش بیاد تهیونگ منو از هفت جهت به طور مساوی جر میده
از روی میز بقل تخت لیوان آب رو برداشتم و پاچیدم تو صورتش به امید اینکه بیدار شه
یهو شبیه جن زده ها پرید و زد زیر گریه و خودشو مچاله کرد تو بغلم خیلی تعجب کردم مگه همین الان از ترس من تو خواب هزیون نمیگفت؟.
ات: من.هق هق داداشمو میخوام
کوک ویو :
داشت عین بچه های کوچولو که مامانشونو کمکردن گریه میکرد بهم گفت داداشمو میخوام؟!
من الان تهیونک رو چجوری از نیویورک بکشم کره
تو بغلم گرفتمش و موهاشو ناز میکردم
من واقعا از ات همچنین انتظاری رو نداشتم اون دختر قویی بود
الان اون به یه بچه ۵ ساله تبدیل شده بود
باید چیکار میکردم؟
داشتم فکر میکردم تا به ی راه چاره ای برسم
یهو دیدم خوابیده ، (برادر چقدر میخوابی؟😑)پس منم بلند شدم رفتم تو اتاقم حولمو برداشتم اومدم تو اتاق ات برم حموم که وقتی بیدار شد من پیشش باشم
یه دوش ۲۰ مینی گرفتم اومدم بیرون دیدم که ات از خواب بلند شده بود و نشسته بود لبه تخت ، وقتی منو فقط بایه حوله که پایین تنمو میپوشوند دید
عین برق گرفته ها پرید و چشماشو با دستش گرفت رو چشماش
کوک: ...
- ۱۶.۷k
- ۱۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط