دوستت دارم

دوستت دارم
ودانم که تویی دشمن جانم
از چه با دشمن جانم شده ام دوست؟ ندانم

غمم اینست
که چون ماه نو انگشت نمایی
ورنه غم نیست که در عشق تو رسوای جهانم
دیدگاه ها (۱)

بیـا صلـــح کنـــیم ....تُـــو دلتنـــگی را .... ...

به تو گفتم: زیاد، خیلی خیلی زیاد دوستت دارم.جواب دادی: هرچه ...

چند وقت پیشیه عزیزی ازم پرسید حال دلت خوبه؟به دلم نشست حرفش....

در من ریشه کرده ایاسمت که می آیدگونه هایم گل می اندازندخنده ...

قصد دارم  که دلم را، به تو تقدیم کنم،در  محضر   چشمان  تو   ...

قصد دارم  که دلم را، به تو تقدیم کنم،در  محضر   چشمان  تو   ...

الفبای دلبری را خوب آموخته ای: کمند زلف بردوش، روسری بر دوش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط