my little mochipart
my little mochi:part6
یونگی ویو:
وقتی دیدم اون امگا رفت منم رفتم دنبالش.
در زدم که دیدم صداش میلرزه و بهم میگه برو.
یونگی:مطمئنی توت فرنگی (پوزخند)
جیمین:برو (یکم بلند)
در رو خواستم باز که قفل بود.
جیمین ویو: نشسته بودم و اون باهام بحث میکرد خواست در رو باز کنه اما قفل بود.شلوارم رو در آوردم و انداختم یه گوشه و سعی کردم خودم رو آروم کنم. داشتم دی*کم رو با دستام میمالیدم که در محکم باز شد و اون آلفا اومد داخل.
یونگی ویو:
در رو محکم باز کردم و با صحنه فا*کی مواجه شدم. فاک آرومی زیر لب زمزمه کردم.
جیمین:چه غلطی میکنی برو گمشو بیرون(داد)
لبم رو گاز گرفتم و آروم نزدیک شدم که دیدم رفت عقب.
یونگی: بزار کمکت کنم.
جیمین:برو گمشو بیرون آلفا عوضی.من تا جفتم رو پیدا نکنم نمیزارم کسی بهم دست بزنه.
رایحه ام رو زیاد کردم که آروم شد و فهمیدم که اون جفتمه و بعد با رایحه ام خوابید.
آروم شلوارش رو پاش کردم و انداختمش روی شونم و رفتم سمت نامجون و تهیونگ که به اون دتا امگا حرف میزدند.
یونگی:نامجونا من این امگا رو میبرم.
یهو اون یکی امگا بلند شد و اومد نزدیک.
کوک:تو حق نداری جیمین رو ببری
یونگی:اگه ببرم چی!؟(یکم بلند)
دیدم بغض کرد و رفت بغل اون یکی
امگا دیگه صداش در نیومد.
.......^_^......
سلام به همگی.
پارت بعدی یجورایی اسمات و اگه خواستید توی پیوی میفرستم. از امروز عم شرایط میزارم البته کم.
شرایط:
کامنت:۱۵
لایک ۱۵
بازنشر:۶
یونگی ویو:
وقتی دیدم اون امگا رفت منم رفتم دنبالش.
در زدم که دیدم صداش میلرزه و بهم میگه برو.
یونگی:مطمئنی توت فرنگی (پوزخند)
جیمین:برو (یکم بلند)
در رو خواستم باز که قفل بود.
جیمین ویو: نشسته بودم و اون باهام بحث میکرد خواست در رو باز کنه اما قفل بود.شلوارم رو در آوردم و انداختم یه گوشه و سعی کردم خودم رو آروم کنم. داشتم دی*کم رو با دستام میمالیدم که در محکم باز شد و اون آلفا اومد داخل.
یونگی ویو:
در رو محکم باز کردم و با صحنه فا*کی مواجه شدم. فاک آرومی زیر لب زمزمه کردم.
جیمین:چه غلطی میکنی برو گمشو بیرون(داد)
لبم رو گاز گرفتم و آروم نزدیک شدم که دیدم رفت عقب.
یونگی: بزار کمکت کنم.
جیمین:برو گمشو بیرون آلفا عوضی.من تا جفتم رو پیدا نکنم نمیزارم کسی بهم دست بزنه.
رایحه ام رو زیاد کردم که آروم شد و فهمیدم که اون جفتمه و بعد با رایحه ام خوابید.
آروم شلوارش رو پاش کردم و انداختمش روی شونم و رفتم سمت نامجون و تهیونگ که به اون دتا امگا حرف میزدند.
یونگی:نامجونا من این امگا رو میبرم.
یهو اون یکی امگا بلند شد و اومد نزدیک.
کوک:تو حق نداری جیمین رو ببری
یونگی:اگه ببرم چی!؟(یکم بلند)
دیدم بغض کرد و رفت بغل اون یکی
امگا دیگه صداش در نیومد.
.......^_^......
سلام به همگی.
پارت بعدی یجورایی اسمات و اگه خواستید توی پیوی میفرستم. از امروز عم شرایط میزارم البته کم.
شرایط:
کامنت:۱۵
لایک ۱۵
بازنشر:۶
- ۳۸۳
- ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط