پارت اول رو خواستم بنویسم و با پارت شاید هم بنویسم چو
پارت اول رو خواستم بنویسم و با پارت ۲ شاید ۳ هم بنویسم چون بدش باید برم جایی اگر شرط ها رسید ممکنه نتونم پس دیگه اینجوریه ولی پارت ۴ با شرط
ات: دختری مافیا است که پدر مادر خودش او را نمیخواستن و او را داخل پارک گذاشتن که ناگهان مردی به نام جک دختر کوچولو را دید و به خانه خودش برد جک مافیایی قدرتمند بود توری که همه او را میشناختن سال ها گذشت دختر کوچولو ما الان ۲۳ سالشه او در ۱۴ سالگی فهمید که پدر و مادرش او را رها کردند و تبدیل به دختری بسیار سرد شد که نگاه به سگنم میکرد میشکست او جایگاه جک را گرفت و باند را روز به روز قوی تر از قبل میکرد(جک نمرده به خاطر سنش جانشین داره)
جانکوک پسری سرد مثل ات اون هم مافیایی قدرتمند بود همسان ات بود ولی چون مثل هم قدرتاشون بود باهم نمیتوانستند جنگ کنند پس باهم جنگی نداشتند
جانکوک ویو
توی اتاقم نشسته بودم که کارلوس اومد داخل اتاقم و بهم گفت باید به یک مهمونی بسیار مهم برم چون باید کسی که سالها نمیتونستم ببینمش را ببینم تعجب کردم چون اون توی آمریکا زندگی میکرد نه کره و نمیداشت هیچ کس ببینتش پس گفتم با تخیر درخواست رو قبول کن کارلوس از اتاق بیرون رفت منم رفتم کار هام رو بکنم که مراسم ساعت ۷ شروع میشد
ویو ات
تاحلا هزارنتا مهمونی خارج از کشور دعوت شدم دوماه پیش درخواست یک مهمونی داخل کره بهم دادن برای اینکه قبول کنم خیلی زودتر میگن حتی شده یکسال قبل تاحالا هیچ مافیایی من رو ندیده ولی من همه رو دیدم میخوام سوپرایزشون کنم میخوان بزرگترین مافیا دختر جهان رو ببینن😏 رفتم حموم مراسم ساعت ۷ شروع میشه اما من ساعت ۸ میرم
ویو ساعت ۸
ات: دختری مافیا است که پدر مادر خودش او را نمیخواستن و او را داخل پارک گذاشتن که ناگهان مردی به نام جک دختر کوچولو را دید و به خانه خودش برد جک مافیایی قدرتمند بود توری که همه او را میشناختن سال ها گذشت دختر کوچولو ما الان ۲۳ سالشه او در ۱۴ سالگی فهمید که پدر و مادرش او را رها کردند و تبدیل به دختری بسیار سرد شد که نگاه به سگنم میکرد میشکست او جایگاه جک را گرفت و باند را روز به روز قوی تر از قبل میکرد(جک نمرده به خاطر سنش جانشین داره)
جانکوک پسری سرد مثل ات اون هم مافیایی قدرتمند بود همسان ات بود ولی چون مثل هم قدرتاشون بود باهم نمیتوانستند جنگ کنند پس باهم جنگی نداشتند
جانکوک ویو
توی اتاقم نشسته بودم که کارلوس اومد داخل اتاقم و بهم گفت باید به یک مهمونی بسیار مهم برم چون باید کسی که سالها نمیتونستم ببینمش را ببینم تعجب کردم چون اون توی آمریکا زندگی میکرد نه کره و نمیداشت هیچ کس ببینتش پس گفتم با تخیر درخواست رو قبول کن کارلوس از اتاق بیرون رفت منم رفتم کار هام رو بکنم که مراسم ساعت ۷ شروع میشد
ویو ات
تاحلا هزارنتا مهمونی خارج از کشور دعوت شدم دوماه پیش درخواست یک مهمونی داخل کره بهم دادن برای اینکه قبول کنم خیلی زودتر میگن حتی شده یکسال قبل تاحالا هیچ مافیایی من رو ندیده ولی من همه رو دیدم میخوام سوپرایزشون کنم میخوان بزرگترین مافیا دختر جهان رو ببینن😏 رفتم حموم مراسم ساعت ۷ شروع میشه اما من ساعت ۸ میرم
ویو ساعت ۸
- ۲.۳k
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط