{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تکپارتی تام

تکپارتی تام
درخواستی
یک ماه از زمانی که از سدریک جدا شدی میگذره .یک هفته بعد از جداییت با تام آشنا شدی و اولش با هم دوست های معمولی بودین اما بعد از گذشت دو هفته دوستی ازت درخواست میکنه که با هم وارد رابطه بشین و بعد از یک ماه اگر همچنان از هم خوشتون میومد، نامزد کنین.
تو بعد از جداییت از سدریک میفهمی بارداری اما بهش چیزی نمیگی و بچه رو سقط میکنی ، بدون اینکه کسی متوجه بشه ولی فقط به دوست صمیمیت میگی و حتی وقتی با تام وارد رابطه میشی چیزی درباره بارداری از دوست پسر قبلیت چیزی بهش نمیگی.
یک ماه از رابطه ی تو وتام میگذره و تصمیم میگیرین با هم نامزد کنین و تو یه خونه زندگی کنین. یه مراسم نامزدی ساده میگیری که تام سدریک روربه عنوان دوستش دعوت میکنه بدون اینکه بدونه قبلا چیزی بین تو و دوستش بوده و تو حتی ازش باردار بودی .
وقتی دوستای تو میرسن ،تام تو آشپزخونه مشغول آماده کردن تنقلات بود که یهو زنگ در به صدا در میاد و تو کنجکاو از تام میپرسی: دیگه کی رو دعوت کردی ؟
تام از ت آشپزخونه میگه : عزیزم ،فکر نکن فقط خودت رفیق داری ، حالا برو درو باز کن دست من بنده .
به سمت در میری و بازش میکنی ، اما وقتی سدریک رو پشت در با یه دسته گل بزرگ میبینی ، انگار یه سطل آب یخ روت ریختن .
سدریک لبخندی تلخ میزنه و میگه  : سلام، فکر نمیکردی دیگه منو ببینی ؟
یهو به خودت میای و میگی: ام...نه..چیزه ...
همینجوری در حال مِن مِن کردن بودی که تام دستشو دورت کمرت حلقه میکنه و میبوستت و میگه : عشقم چیکار میکنی؟بهش بگو بیاد داخل .
خودتو جمع و جور میکنی و با لحن رسمی به سدریک میگی: بفرمایید داخل ...
همگی به داخل خونه میرین و بعد از گذشت چند دقیقه تو داخل آشپز خونه میری که سدریک هم دنبال تو وارد آشپزخونه میشه و میگه : خوب میتونی تظاهر کنی چیزی بینمون نبوده  ، مثل یه غریبه !
برمیگردی و میگی : سدریک لطفا کاری نکن تام بفهمه ، نمیخوام زندگیم بهم بریزه .
سدریک لبخند تلخی میزنه و میگه : آها، پس هنوز بهش نگفتی با من تو رابطه بودی؛ اگه اینو نگفتی پس، صد در صد نمیدونه بچه منو حامله بودی.
با چشمانی ترکیبی از تعجب و التماس بهش میگی : تو از کجا میدونی ؟بهش نمیگی ها؟
سدریک یه قدم سمتت میاد و دم گوشت میگه : فکر میکنی میبخشمت ؟تو جون یه بچه رو گرفتی ، الان ازم میپرسی از کجا فهمیدم ؟ تو اصلا انصاف داری دختر؟ تو آدم مغروری که فقط فکر خودشه و...
میپری وسط حرفش و میگی: الان از این ناراحتی که دیگه با تو نیستم ؟کی مقصر بود؟کی باعث شد این رابطه تموم بشه ؟من خودخواهم ؟آره خودخواهم که این بچه رو به دنیا نیاوردم که بدبختی و سختی بکشه .آره من خودخواهم که با این کارم خواستم اذیت نشیم ، حالا هم نگاه های سنگینتو وقتی توی جمع هستیم ازم بردار وگرنه ...
یهو تام وارد آشپزخونه میشه و میفهمه تو حرف زدنت رو قطع کردی . با چشمای پر از سوال ازت میپرسه چی داشتین میگفتین من اومدم قطع شد ؟
سدریک میاد جواب بده که چشم غره ای بهش میری و به تام میگی : چیز خاصی نبود داشت بهم میگفت مراقب رفتار و اخلاقت باشم !
لبخندی میزنی و میری بغل تام .
یهو سدریک رو به تو میکنه و میگه : ولی ا/ت تو به تام گفتی منو تو به مدت یکسال تو رابطه بودیم؟
یهو استرس تمام وجودتو فرا میگیره و میگی: سدریک لطفا!
تام با تعجب نگاهت میکنه و میگه : عزیزم، سدریک راست میگه؟
سرتو تکون میدی و تام با تعجب بهت میگه : چرا بهم نگفتی ؟
_ آخه فکر نمیکردم...
سدریک میپره وسط حرفت و میگه : راستی تام ، میدونستی دوماه پیش ،نامزد شما ،بچه ی منو سقط کرد؟
تام با شوک و عصبانیت نگاهت میکنه و میگه : چرا هیچی به من نگفتی ؟
گونه ات خیس میشه و با بغض میگی : فکر.... نمیکردم ...چیز مهمی ...باشه ....خب...
تام از بغلش پَسِت میزنه و میگه : تو یه دروغگویی ا/ت ،چطور توقع داری باهات زندگی کنم ها ؟
تو روی زمین میفتی و با گریه میگی : من...من بهت دروغ نگفتم ؛ فقط حقیقت رو نگفتم ...
همون لحظه انقدر صدای مکالماتتون بلند شده بود که دوست های تو از گوشه دیوار داشتن نگاهتون میکردن.
سدریک با لبخندی شیطانی و مالکیت آمیز به دعوای تو و تام نگاه میکنه .
بعد از چند دقیقه بحث کردن تام حلقه ای که برای نامزدی بهش دادی رو از تو انگشتش در میاره و روی اُپن میذاره و با وسیله هاش خونه رو ترک میکنه .
تو ساعت ها همونجور توی آشپزخونه میشینی و دوستات کم کم میرن به جز سدریک .
سدریک بع سمتت میاد و انگشتر تام رو دستش میکنه و میگه: به من بیشتر میاد. به سمتت نگاهی میندازه و میگه : بالاخره مال خودم شدی.
آروم آروم سمتت میاد و تو هی دور تر میشی تا اینکه بلندت میکنه و میبرتت به سمت اتاقت و میندازتت روی تخت و میگه : این سِری کاری میکنم که دیگه جرئت سقط کردن بچه امونو نداشته باشی!
دیدگاه ها (۶)

تکپارتی تام درخواستی ادامه اش سعی میکنی ازش دوری کنی که بین ...

دوپارتی دراکو پارت ¹تو یه دختر اسلیترینی دورگه ای و سال سوم ...

چندپارتی بی تی اس اتاق شماره ۷پارت ⁵ ،آخروقتی پخت غذا و چیدن...

❤️

چند پارتی( وقتی عضو نهمی و خیلی تحت فشاری)پارت۲

# سناریوسناریو درخواستی وقتی باهاشون بحث کردی و تا صبح بیرون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط