{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

﴿ فصل 1قسمت77 ﴾

﴿ فصل 1قسمت77 ﴾
(از زبان نیما)
بعد نیم ساعت وارد شرکت شدم برام جالب بود این دختره را ندیده بودم شاید تازه آمده نمی‌دونم. رفتم از داداشم که سال ها گم شده بود بپرسم که یهو دو تا داداشام یعنی آراد و کیان آمدن باهام خوشو بش کردیم دیگه خداحافظ کردم سریعی سوار آسانسور vip شدم و رفتم به طبقه 20 دفتر داداشم قبل وارد شدن گریه های یک دختر را از توی اتاق شنیدم درو باز کردم باربد در گوش یارا یک چیزی گفت اون صفحه واقعاً عصبیم کرد اون دو تا نگاهم کردند و یهو زدم تو گوش یارا بهش بدو بیرا گفتم یهو باربد ور داشت گفت: خودم تنبیش میکنم.
گیج و منگ بودم که یهو به خودم تکون دادم و رفتم بیرون صدای های گریه یارا اوج گرفته بود نمی‌دونم ولی اون دختره منو دلبسته خودش کرد. اگر آسیب ببینه چی؟
درباره وارد شدم و دست یارا را گرفتم و بردم باربد بهم زنگ میزد جواب نمیدادم پیام هم جواب نمی‌دادم گوشی دادم دست یارا گفتم: برای باربد بنویس که یارا را خودم تنبیش میکنم.
دیدم یارا نمینویسه سرش داد زدم سریع با گریه نوشت و ارسال کرد
……………
حمایت کنید
دیدگاه ها (۰)

﴿ فصل 1قسمت76﴾یارا سوار آسانسور شد داشت سکته می‌کرد ولی بدون...

﴿ فصل 1قسمت75﴾یارا و نیما تا دم شرکت راه رفتن یارا خبر نداشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط