{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پاهایم

پاهایم
خسته ی هزاران راه نرفته اند
و دستانم
به از دست دادن
خو گرفته اند انگار!
گاهی آنقدر ویرانم
که می خواهم از هر چه هست فرار کنم
از هر چه تنهائیست!
اما افسوس!
افسوس هرچه می دوم نمی رسم
به خودم در کنار تو..!



یاشار عبدالملکی
دیدگاه ها (۱)

چقدر امروز دلم هوایت را کرده بود!وقتی گفتی : آنجا هوا بارانی...

در بلندترین جای شهرایستاده ام ،زمینزیر پای من تاب می خورداما...

بعضی ترس هابه ترکش های درون قلب می مانندفقط مرگ می تواند بیر...

. ﻣﺪﺗﯿﺴﺖ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻫﺎﯾﻢﺑﻪ ﺩﺭﺍﺯﺍ ﮐﺸﯿﺪﻩﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺳﺮﺕ ﺭﺍ ﺩﺭﺩ ﻧﻤﯽ ﺁﻭ...

ماه صفر‌ تمام‌ می‌شود ...پیراهن‌ مشکی‌ عزای‌ تو‌ را‌ کنار می...

گاهی خودمم نمی‌دونم دقیقاً چه حسی دارمفقط می‌دونم یه چیزی تو...

الان چند وقته اونایی که میگن گذشته رو ول کنید درک می کنم واق...

خطاب به خودم:یاد بگیرم که#فروتنی، نشانه‌ی ضعف نیست؛نشانه‌ی ب...

╭─── ⋆。°✩°。⋆ ───╮ ♡ پاتریک راست میگه... ♡☆゜・。。・゜゜・。。・゜★₊˚⊹♡ ...

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

انجام MRI برای خیلی از کودکان تجربه‌ای ترسناک است فضای بسته،...

I don't know my own roots Now it's bothering meI've always w...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط