{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دردها را دوست دارم انزوا را بیشتر

دردها را دوست دارم انزوا را بیشتر
دور بودن از فضایی آشنا را بیشتر
نوع بیماری همان چیزیست که معلوم هست
بی کسی هم می کند آن تنگنا را بیشتر
هر طبیبی خواست دارویی دهد اما خودم
برگزیدم شاهراهِ ابتلا را بیشتر
اعترافم کار دستم داد و رسواتر شدم
روزگاران می پسندد اختفا را بیشتر
انعکاسِ واژه ی "دلتنگتم" تا کوهِ حس
کرد فریادِ سکوت ادعّا را بیشتر
عشق،عنوانی سراسر ارتکاب وعفو نیست!؟
نه ! نمی خواهم سقوطِ قهقرا را بیشتر
نشئه یِ موزیک هستم نیمه شب ها رویِ
تخت
خواستارم بوسه ای بی انقضا را بیشتر
نسخه یِ تجویز بهبودی، چه را از درد خواست؟
بودنِ در کنجِ آغوشِ شما را بیشتر!
دیدگاه ها (۱۳)

نگو دوستت دارم....انسان این واژه را می شنود واژه از پوستش رد...

شبی گذشت شمیم خیالت از بـر منمعطر ست بیادت هنوز بستر مننشست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط