{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بابام برگشت خونه باورم نمیشه وقتی وارد حیاط شدم بوشو از د

بابام برگشت خونه باورم نمیشه وقتی وارد حیاط شدم بوشو از دور حس کردم همون بوی همیشگی دستاشو گرفتم حال و هوام عوض شد انگار دیگه از هیچی ناراحت نبودم غصه هام فراموشم شدن
دیدگاه ها (۱۹)

والا

آخ چرا؟

لبخند قاتل پارت⁵ویو نویسنده سلین و کلارا از مرکز خرید بیرون...

*عشق در اعماق یک مافیا* پارت 2اون‌قدر خسته بودم که نفهمیدم چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط