{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک خط کشیدی

یک خط کشیدی
و گفتی تو آن ورِ خط، من این ورِ خط
و گفتی که حق ندارم پایم را این ورِ خط بگذارم
و حق ندارم بخواهم، نگاه کنم، چیزی بگویم
و هی خط کشی کردی
و جدا کردی
و حق ها را درونِ یک خطِ بسته زندانی کردی
از خط ها متنفرم
خط هایی که به تو
اینطور بیرحمانه خط دادند . . .
دیدگاه ها (۶)

کاش می دانستی یک زن از لحظه ای که " دوستت دارم " می گویداز ل...

خاطره هانه می کــُـشند، نه زنده می کنندبلکه مانند یک بمب ساع...

رمان: روح جدا شده: پارت ۱۶از زبان سونیک: هنوزم داخل خلا هستم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط