{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کیستی در دل شب نام تو نجوای من است؟

کیستی در دل شب نام تو نجوای من است؟
نیستی و همه شب عشق، تمنّای من است

قلب من پر بکشد سوی دلت، شهر به شهر
تا که یادت برسد، عیش، محیای من است

رود پر آب شود خشک، غمم نیست که نیست
ساحل غم زده ام، چشم تو دریای من است

گر که آوار شود یکسره عالم به دلم
نیست باکم که دلت، غرق تماشای من است ...

فصل سرما که رسد، دست به آتش نبرم
بوسۂ مشتعلت، رونق گرمای من است

من به حل کردنِ هر مسئله‌ای استادم
زلف پرپیچِ تو در باد، معمای من است

دلتـنگ توام جانا هردم که روم جـایی
با خود به سفر بردم یاد تو و تنـهایی

رفتم که سفر شاید درمان دلم گـردد
رفتن نبُود چاره وقتی که تو اینـجایی

از کوی تو رفتم من تا دل بشود آرام
بیهوده سفرکردم وقتی که تو ماوایی
دیدگاه ها (۲)

برگ برگ خاطرات کهنه را وا می کنمحاصل آن روزهایم را تماشا می ...

انقدر دور شدی آمدنت رویا شد به دل عاشق من حسرت یک دنیا شددگر...

گاهی به خدا نفس کشیدن سخت استیعنی نفسی تو را ندیدن سخت استبا...

دل من جای کسی بود که دلبند نداشت دل من کاری به آنچه همه کردن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط