عشق یا نفرت
عشق یا نفرت؟
(طابع قوانین ویسگون)
P¹⁴
*لباس پوشیدم،تاکسی گرفتم و رفتم به سمت شرکت،وارد شرکت شدم،اکثر کارمند ها رفته بودند،به سمت دفتر جونگکوک رفتم بدون در زدن وارد شدم*
جونگکوک:خانم لی..مگه نگفتم وقتی میخواید بیاید داخل در بزنید؟(هنوز سرش توی لبتابه)
ا/ت:من خانم جئونم..خانم لی نیستم..
جونگکوک:(سرش رو بلند کرد،به ا/ت با پوزنخند نگاه کرد)برای چی اینجایی؟دلت برام تنگ شده بود؟
ا/ت:(پوزخند)نه..میخواستم دوست پسرم رو ببینم..گفتم قبلش بیام اینجا..
جونگکوک:دوست پسر؟(تعجب)
ا/ت:اره دیگه..من و تهیونگ دیشب رفتیم تو رابطه..
جونگکوک:(با اعصبانیت خم میشه)خودت میدونی از بچگی مشکل کنترل خشم دارم،بهتره ادامه ندی..
ا/ت:اگر ادامه بدم چی میشه؟کتک میخورم؟عیبی نداره..تو هم از ارث محروم میشی(لبخند)به هر حال تو نمیتونی باهام کاری داشته باشی..چون خودتم دوست دختر داری..همون خانم لی..درسته؟چون دیشب همون هـ/ـرزه توی مهمونی بود..
جونگکوک:برو بیرون(فریاد)
ا/ت:نرم میخوای چیکار کنی؟دعوام میکنی کوچولو؟
جونگکوک:به من گفتی کوچولو؟
ا/ت:آره کوچولو..
جونگکوک:همین کوچولو دیشـ/ـب آرزوت رو برآورده کرد
ا/ت:(هلش میده کنار)
*هلش دادم کنار..اون عوضی..ازش متنفرم..همون لحظه تهیونگ اومد داخل*
تهیونگ:جونگکوک..مدارک...(حرفش نصف نیمه میمونه)ا/ت؟!
ا/ت:سلام عشقم(میره توی بغل تهیونگ)
تهیونگ:بیا بریم دفتر من..
ا/ت:(نگاهی به جونگکوک میکنه،بعد دوباره روش رو برمیگردونه)باشه
تهیونگ:جونگکوک..مدارک رو میزارم روی میز..امضا بزن
*ا/ت و تهیونگ بیرون میرن*
ادامه دارد...
(طابع قوانین ویسگون)
P¹⁴
*لباس پوشیدم،تاکسی گرفتم و رفتم به سمت شرکت،وارد شرکت شدم،اکثر کارمند ها رفته بودند،به سمت دفتر جونگکوک رفتم بدون در زدن وارد شدم*
جونگکوک:خانم لی..مگه نگفتم وقتی میخواید بیاید داخل در بزنید؟(هنوز سرش توی لبتابه)
ا/ت:من خانم جئونم..خانم لی نیستم..
جونگکوک:(سرش رو بلند کرد،به ا/ت با پوزنخند نگاه کرد)برای چی اینجایی؟دلت برام تنگ شده بود؟
ا/ت:(پوزخند)نه..میخواستم دوست پسرم رو ببینم..گفتم قبلش بیام اینجا..
جونگکوک:دوست پسر؟(تعجب)
ا/ت:اره دیگه..من و تهیونگ دیشب رفتیم تو رابطه..
جونگکوک:(با اعصبانیت خم میشه)خودت میدونی از بچگی مشکل کنترل خشم دارم،بهتره ادامه ندی..
ا/ت:اگر ادامه بدم چی میشه؟کتک میخورم؟عیبی نداره..تو هم از ارث محروم میشی(لبخند)به هر حال تو نمیتونی باهام کاری داشته باشی..چون خودتم دوست دختر داری..همون خانم لی..درسته؟چون دیشب همون هـ/ـرزه توی مهمونی بود..
جونگکوک:برو بیرون(فریاد)
ا/ت:نرم میخوای چیکار کنی؟دعوام میکنی کوچولو؟
جونگکوک:به من گفتی کوچولو؟
ا/ت:آره کوچولو..
جونگکوک:همین کوچولو دیشـ/ـب آرزوت رو برآورده کرد
ا/ت:(هلش میده کنار)
*هلش دادم کنار..اون عوضی..ازش متنفرم..همون لحظه تهیونگ اومد داخل*
تهیونگ:جونگکوک..مدارک...(حرفش نصف نیمه میمونه)ا/ت؟!
ا/ت:سلام عشقم(میره توی بغل تهیونگ)
تهیونگ:بیا بریم دفتر من..
ا/ت:(نگاهی به جونگکوک میکنه،بعد دوباره روش رو برمیگردونه)باشه
تهیونگ:جونگکوک..مدارک رو میزارم روی میز..امضا بزن
*ا/ت و تهیونگ بیرون میرن*
ادامه دارد...
- ۸۹۹
- ۰۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط