فیکستارهایدردلتاریکی

#فیک_ستاره‌ای‌در‌دل‌تاریکی💫
#پارت13







*از زبان سوهیون*
از بغلش بیرون اومدم و گفتم:
_باورم نمیشه چطور ممکنه آخه؟!
و دوباره اشکام جاری شد..
دستی روی گونم کشید،اشکامو پاک کرد و گفت:
+انقد گریه نکن چشات...
بغضش نذاشت ادامه ی حرفشو بزنه
نفسی کشید..چشماشو باز و بسته کرد و گفت:
_از دست من..ناراحتی سوهیونا؟..
و سرشو انداخت پایین
چونشو گرفتم و سرشو بالا اوردم:
+آخه من چرا باید ازت ناراحت باشم؟
من خیلی هم خوشحالم از بودنت کنارم..
لبخند تلخی زد و گفت:
_دوستت دارم سوهیون..=)
*از زبان تهیونگ*
کلافه به ساعتم نگاه کردم و دوباره به گوشیش زنگ زدم...
ی بوق..
دو بوق..
سومین بوق که خورد صدای پر انرژیش بلند شد:
_الان میام اوپاااااا
لبخندی زدم و منتظر موندم
بعد چند ثانیه جلوی در ظاهر شد..
ی شلوار مشکی با پیرهن سفید پوشیده بود
*استایل در پست بعد*
دوید سمت ماشین و در رو باز کرد.
+چقد طولش دادی سوهی..
اینجور پیش بره دیگه نمیام دنبالت ها!!
خودشو لوس کرد و با بغض ساختگی گف:
_دلت میاااد اوپا؟=(
دستی روی گونش کشیدم و گفتم:
+نه دلم نمیاد کیوتی'-'
ولی توهم قول بده سروقت بیای
من خیلی رو زمان حساسم..
تک خنده ای کرد و گفت:
_اوپای آن تایم جذابD:
لبخندی زدم و حرکت کردم به سمت شرکت..



حمایت کنین🥺🍭💦🍷
دیدگاه ها (۹)

#استایل‌سوهیون‌پارت‌۱۳#فیک_ستاره‌ای‌در‌دل‌تاریکی💫

تصورم از محی وقتی حوصله نداره با به درسا و امتحان حضوریش فک ...

#شیجین‌شیپر‌فوراور🥺😂🍭

چقدر عجیبه که وقتی دلت برا یکی تنگ شده...و بعد از یه مدت طول...

ظهور ازدواج )( پارت ۳۱۴ فصل ۳ )خیلی تلخه. نرم موهامو زد پشت ...

هـ؋ـت وارث🍷Part28کار با اسلحه رو بهت یاد میدم ؛گوشی همه چیز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط