Gentlemanshusband
#Gentlemans_husband
#season_Third
#part_308
خندیدم و خودمم شروع کردم به خوردن..
ربع ساعتی غذارو تموم کردیم
بعد تموم شدن غذا تصمیم گرفتیم یه چنتا عکس یادگاری بگیریم
وارد پذیرایی شدیم و گوشیو یه گوشه گذاشتیم
یه مبل هم گذاشتیم جلوی دوربین
من روی مبل نشستم
جونگکوک اومد بالای سرم و دستشو گذاشت روی شونه هام
هردو منتظر به گوشی خیره شدیم
وقتی دو هزاریم جا افتاد یکی زدم توی پیشونیم
_ الان کی میخواد از ما عکس بگیره ها؟
دستی توی موهاش کشید
+یادم رفته بود کلا
سمت گوشیش رفتو گذاشتتش روی تایمر..
وبعد سریع اومد توی همون حالت ایستاد
حدود ده تا عکس گرفتیم و بیشترش داشتیم میزدیم توی سر کله هم
رفتیم سراغ اخرین عکس که دیگه بساط عکس گرفتنو برداریم..
رو به جونگکوک گفتم
+بنظرت چه ژستی بگیریم؟
کمی فکر کردو بعد چشماش رو به لـ..بام دوختو لبخندی زد
دستامو تهدید وار بالا اوردم
+ نه نه امکان نداره من نمیزارم
بی توجه به مخالفت های من سمت گوشیش رفتو دوباره گذاشتتش روی تایمر
تا چشم بهم زدم اومد کنارم و دستشو گذاشت دور کمـ..رم و کمی سمت پایین متمایلم کردو لـ.. باشو گذاشت روی لـ.بام
برای اینکه صحـ/نه احساسی رو خراب نکنم
متقابل چشمامو بستمو خودمو شـ..ل گرفتم تا عکس خوب بیوفته
وقتی عکس گرفته شد جونگکوک دورباره منو به حالت قبل دراورد
دستمو مشت کردم و محکم کوبیدم به بازوش
خیلی ریلکس سرشو بلند کردو بهم نگاهی انداخت
_الان منو زدی؟
لبخند مضحکی تحویلش دادم
+اره
قیافه مسخره ای به خودش گرفتو دستشو گذاشت همونجایی که زدم
_اخ چرا زدی منو؟؟؟ وای دارم میـ..میرم
+منو مسخره نکن!!! میکـ..شمت
ارومو مردونه خندید
_دستت در..د نکنه امروز فوقالعاده بود
+خوشحالم خوشت اومد! من میرم وسایلو جمع کنم
_باشه فقط یچیزی
+چی؟
_خب.. میخوام واسه هدیه ات، یه بوس بهت بدم خوبه؟
چشمامو ریز کردم
+نخیر اصلا هم خوب نیست هدیه ات رو هم لازم ندارم
_خوب نیست دست رد به هدیه زد!
بهرحال چه بخوای چه نخوای هدیمو چه زوری چه خودخاسته حوالیت میکنم
260 لایک
#season_Third
#part_308
خندیدم و خودمم شروع کردم به خوردن..
ربع ساعتی غذارو تموم کردیم
بعد تموم شدن غذا تصمیم گرفتیم یه چنتا عکس یادگاری بگیریم
وارد پذیرایی شدیم و گوشیو یه گوشه گذاشتیم
یه مبل هم گذاشتیم جلوی دوربین
من روی مبل نشستم
جونگکوک اومد بالای سرم و دستشو گذاشت روی شونه هام
هردو منتظر به گوشی خیره شدیم
وقتی دو هزاریم جا افتاد یکی زدم توی پیشونیم
_ الان کی میخواد از ما عکس بگیره ها؟
دستی توی موهاش کشید
+یادم رفته بود کلا
سمت گوشیش رفتو گذاشتتش روی تایمر..
وبعد سریع اومد توی همون حالت ایستاد
حدود ده تا عکس گرفتیم و بیشترش داشتیم میزدیم توی سر کله هم
رفتیم سراغ اخرین عکس که دیگه بساط عکس گرفتنو برداریم..
رو به جونگکوک گفتم
+بنظرت چه ژستی بگیریم؟
کمی فکر کردو بعد چشماش رو به لـ..بام دوختو لبخندی زد
دستامو تهدید وار بالا اوردم
+ نه نه امکان نداره من نمیزارم
بی توجه به مخالفت های من سمت گوشیش رفتو دوباره گذاشتتش روی تایمر
تا چشم بهم زدم اومد کنارم و دستشو گذاشت دور کمـ..رم و کمی سمت پایین متمایلم کردو لـ.. باشو گذاشت روی لـ.بام
برای اینکه صحـ/نه احساسی رو خراب نکنم
متقابل چشمامو بستمو خودمو شـ..ل گرفتم تا عکس خوب بیوفته
وقتی عکس گرفته شد جونگکوک دورباره منو به حالت قبل دراورد
دستمو مشت کردم و محکم کوبیدم به بازوش
خیلی ریلکس سرشو بلند کردو بهم نگاهی انداخت
_الان منو زدی؟
لبخند مضحکی تحویلش دادم
+اره
قیافه مسخره ای به خودش گرفتو دستشو گذاشت همونجایی که زدم
_اخ چرا زدی منو؟؟؟ وای دارم میـ..میرم
+منو مسخره نکن!!! میکـ..شمت
ارومو مردونه خندید
_دستت در..د نکنه امروز فوقالعاده بود
+خوشحالم خوشت اومد! من میرم وسایلو جمع کنم
_باشه فقط یچیزی
+چی؟
_خب.. میخوام واسه هدیه ات، یه بوس بهت بدم خوبه؟
چشمامو ریز کردم
+نخیر اصلا هم خوب نیست هدیه ات رو هم لازم ندارم
_خوب نیست دست رد به هدیه زد!
بهرحال چه بخوای چه نخوای هدیمو چه زوری چه خودخاسته حوالیت میکنم
260 لایک
- ۲۶.۱k
- ۱۷ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط