{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

《سایه》

《سایه》

پارت اول: «شب‌هایی که ماه گریه می‌کرد»

ماه کوچولو، همیشه کنار خورشیدک بود.
اما خورشیدک، گاهی می‌درخشید، گاهی ناپدید می‌شد، گاهی به ابرهای دیگر نگاه می‌کرد و ماه کوچولو را تنها می‌گذاشت.
ماه کوچولو، پشت درهای بسته گریه می‌کرد و هیچ‌کس نمی‌دانست.

تا اینکه یک شب، ستاره‌ای از دور صدای گریه‌اش را شنید.
ستاره، چیزی نگفت. فقط کنارش نشست و سکوت کرد.
ماه کوچولو، آرام‌آرام به حضورِ ستاره عادت کرد.
گریه‌هایش را پیش او می‌ریخت، و ستاره، بدونِ قضاوت، بغلش می‌کرد.

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

《سایه》پارت دوم: «قولی که ستاره داد، اما ماه نشنید»یک شب، ماه...

《سایه》پارت سوم: «وقتی ماه، خورشید را دوباره دید»روزها گذشت.م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط