《سایه》
《سایه》
پارت اول: «شبهایی که ماه گریه میکرد»
ماه کوچولو، همیشه کنار خورشیدک بود.
اما خورشیدک، گاهی میدرخشید، گاهی ناپدید میشد، گاهی به ابرهای دیگر نگاه میکرد و ماه کوچولو را تنها میگذاشت.
ماه کوچولو، پشت درهای بسته گریه میکرد و هیچکس نمیدانست.
تا اینکه یک شب، ستارهای از دور صدای گریهاش را شنید.
ستاره، چیزی نگفت. فقط کنارش نشست و سکوت کرد.
ماه کوچولو، آرامآرام به حضورِ ستاره عادت کرد.
گریههایش را پیش او میریخت، و ستاره، بدونِ قضاوت، بغلش میکرد.
ادامه دارد...
پارت اول: «شبهایی که ماه گریه میکرد»
ماه کوچولو، همیشه کنار خورشیدک بود.
اما خورشیدک، گاهی میدرخشید، گاهی ناپدید میشد، گاهی به ابرهای دیگر نگاه میکرد و ماه کوچولو را تنها میگذاشت.
ماه کوچولو، پشت درهای بسته گریه میکرد و هیچکس نمیدانست.
تا اینکه یک شب، ستارهای از دور صدای گریهاش را شنید.
ستاره، چیزی نگفت. فقط کنارش نشست و سکوت کرد.
ماه کوچولو، آرامآرام به حضورِ ستاره عادت کرد.
گریههایش را پیش او میریخت، و ستاره، بدونِ قضاوت، بغلش میکرد.
ادامه دارد...
- ۲۳۱
- ۰۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط