《سایه》
《سایه》
پارت دوم: «قولی که ستاره داد، اما ماه نشنید»
یک شب، ماه کوچولو به ستاره گفت:
«اگر ماه بمانم، تو برایم ستاره میشوی؟»
ستاره، با تمامِ وجودش گفت: «آره.»
ولی در دلش میدانست که ماه کوچولو، یک روز دوباره به دنبالِ خورشیدک خواهد گشت.
به همین دلیل، به ماه کوچولو گفت:
«اگر یک روز خواستی برگردی، من میفهمم. نگران نباش.»
ماه کوچولو، آن شب، کنار ستاره ماند.
ولی ستاره، میدانست که این ماندن، ماندگار نیست.
ادامه دارد...
پارت دوم: «قولی که ستاره داد، اما ماه نشنید»
یک شب، ماه کوچولو به ستاره گفت:
«اگر ماه بمانم، تو برایم ستاره میشوی؟»
ستاره، با تمامِ وجودش گفت: «آره.»
ولی در دلش میدانست که ماه کوچولو، یک روز دوباره به دنبالِ خورشیدک خواهد گشت.
به همین دلیل، به ماه کوچولو گفت:
«اگر یک روز خواستی برگردی، من میفهمم. نگران نباش.»
ماه کوچولو، آن شب، کنار ستاره ماند.
ولی ستاره، میدانست که این ماندن، ماندگار نیست.
ادامه دارد...
- ۴۸
- ۰۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط