{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"سوژه"

"سوژه"
کاش شاعر بودم
تا تو را شبیه می کردم به
باران، باده، بوسه …
یا نقاش بودم
طرح می زدم
پرتره ات را به روی ساحل
چشمان را روی آیینه
گیسوانت را بر باد
با گل و گلاب قمصر…
خطاط هم نیستم
شکسته بنویسم نستعلیق قدمت را به وقت رفتن!
یا نگار گر
که تذهیب بگیرم قاب تن ت را!

جانم که تو باشی!

روزگاری عکاس بودم…
پیش از آنکه
رخسار تو بر ماه بیافتد
سایه ات بر خورشید
نگاهت به دریای مرمر
پیراهنت بر نسیم مدیترانه
دامنت بر جنگل های ایران
نفست بر کویر مصر…
این روزها
از کار بیکار کرده ای مرا
از بس سوژه ات تکرار زندگی است!
دیدگاه ها (۳)

گاهی باید یه نقطه بزاری. . . باز شروع کنی. . . باز بخنندی....

من....؟ چه دو حرفی وسوسه انگیزیست..... این من......! نه زیبا...

پدر فقط جان نیست نفسش، جهان است نگاهش. فقط کلام نیست، کلان ا...

تنـهایی . . . صــدای آکـاردئـونی ست . . . کـه هـیـچ وقـت نمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط