{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برگ ریزانم ؛ بهارم را به یغما برده اند

برگ ریزانم ؛ بهارم را به یغما برده اند
بادها صبر و قرارم را به یغما برده اند

حال پاییز من از شور زمستان ، بدتر است
باغ پر بار انارم را به یغما برده اند

سال ها چنگیز ها با اسب های یکه تاز
خانه ام ...ایلم... تبارم را به یغما برده اند

مثل انسان نخستینم ولی آواره تر
سیل ها دیوار غارم را به یغما برده اند
چشم هایم را می آویزم به در، دیوانه وار
میخ ها دار و ندارم را به یغما برده اند
در دل انگشت هایم شور شادی مُرده است
تار تب دار ِ سه تارم را به یغما برده اند
جار می زد دوره گردی کوچه های شهر را
آی مردم ! روزگارم را به یغما برده اند...
دیدگاه ها (۳)

در جمعشان بودم که پنهانی دلم رفتباور نمی کردم، به آسانی دلم ...

داس تفکر برداریم و علف های هرز وجود را هرس کنیم . نیت های خ...

گم شدن در کوچه های بی کسی ...حقم نبودوای این دلشوره ها ...دل...

مــــدت هــــاســــت...کــارم شـــده...دنبـــال بـــاد دویـ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط