{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در جمعشان بودم که پنهانی دلم رفت

در جمعشان بودم که پنهانی دلم رفت
باور نمی کردم، به آسانی دلم رفت !

از هم سراغش را رفیقان می گرفتند
در وا شد و آمد به مهمانی... دلم رفت !

رفتم کنارش... صحبتم یادم نیامد
پرسید شعرت را نمی خوانی؟؟ دلم رفت !
مثل معلم ها به ذوقم آفرین گفت
مانند یک طفل دبستانی دلم رفت …

من از دیار منزوی، او اهل فردوس
یک سیب و یک چاقوی زنجانی... دلم رفت
ای کاش آن شب دست در مویش نمی برد
زلفش که آمد روی پیشانی دلم رفت
ای کاش من اصلا نمی رفتم کنارش
اما چه سود از این پشیمانی!؟ دلم رفت

دیگر دلم -رخت سفیدم- نیست در بند
دیروز طوفان شد، چه طوفانی! دلم رفت !
دیدگاه ها (۶)

داس تفکر برداریم و علف های هرز وجود را هرس کنیم . نیت های خ...

سلام وهزاران سلامسلام بر خلق هستیسلام بر عشق وسرمستیسلام بر ...

برگ ریزانم ؛ بهارم را به یغما برده اندبادها صبر و قرارم را ب...

گم شدن در کوچه های بی کسی ...حقم نبودوای این دلشوره ها ...دل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط