{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ازدواج اجباری

ازدواج اجباری
پارت 33
مامان : باشه عزیزم
دخترم برو اتاقت و به کار های خوبت فکر کن
من باید با خالت حرف بزنم
لوسی: 😑
رفتم بالا و به دوش گرفتم و داشتم لباس میپوشیدم که صدای تق تق پنجره اومد ترسیدم
رفتم پنجره رو باز کردم که دیدم‌ کوک
کوک: چطوری زیبام
لوسی: دیونه ای
کوک‌: میخوای دعوتم کنی بیام تو
لوسی : بیا
کوک : حموم بودی ؟
لوسی :آره
چند مین بعد موهام رو خشک کردم و لباس پوشیدم و نشستم پیش جونکوک
کوک‌: موهات رو رنگ کردی (عصبانی)
لوسی: عامممم آره
کوک‌: خوشگل شده
لوسی : عصبانی نشدی
کوک : نه
مامان :دخترمممممممممممممم
لوسی : بلهههههه
مامان : بیا نهار بخوررررر
لوسی : جونکوک باید بری
کوک : باشه مادام‌ فردا میبینمت (لوسی رو میبوسه)
لوسی : بایی
فلش بک به فردا صبح 💮
از خواب بیدار شدم و امروز مثل سگ ذوق داشتم
رفتم پایین و دیدم همه جا تزئین شده و خیلی قشنگ شده بود
به مامان و بابام سلام و کردم و رفتم تو اتاقم و یه دوش گرفتم و اومدم موهام رو حالت دادم لباسم رو پوشیدم آرایش کردم و خیلی خوشگل شده بودم
و رفتم پایین فیلیکس یوری اومده بودن
و یکی دو ساعت دیگ صدای زنگ در اومد
رفتم در رو باز کردم
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۲)

ازدواج اجباری پارت 34دیدم خانواده جئون پشت درن لوسی : سلام خ...

ازدواج اجباری پارت 35لوسی : آها عامممم راستی فردا شب استخر پ...

ازدواج اجباری پارت 32لوسی: خب چرا ولم‌ نمیکنی جیمین: ولت میک...

ازدواج اجباری پارت31وقتی بهوش اومدم دیدم داخل یه زیر زمینیم ...

ازدواج اجباری پارت 12خیلی خوشگل شده بودم و موهام رو با اتو م...

ازدواج اجباری پارت 22فلش بک به فرد صبح ویو لوسی ✨ پاشدم و رف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط