{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ازدواج اجباری

ازدواج اجباری
پارت 34
دیدم خانواده جئون پشت درن
لوسی : سلام خوش اومدید
وایییی جونکوک چقدر خوشتیپ شده با یه دسته گل بزرگ و یه شیرینی اومده بودن
ویو جونکوک ✨
واییییی چقدر خوشگل شده لوسی
ولی لباسش خیلی باز ولی قشنگ واقعا اون منو خیلی عاشق خودش کرده
وارد خونشون شدیم و نشستیم فیلیکس و دوست دخترش و آبجیم مشغول حرف زدن بودن لوسی هم داخل آشپزخونه بود
چند مین بعد لوسی با یه سینی قهوه اومد بیرون دونه دونه قهوه هارو میزاشت و وقتی که خم میشد خط سینه هاش معلوم بود
واقعا داشت می‌رفت رو مخم
قهوه هارو خوردیم و پدر مادر هامون باهم حرف زدن و مهریه لوسی شد یه شاخه گل رز قرمز (چه مظلوم لوسی)
پدر : خب دخترم برو با داماد گلم صحبت کن درسته که شما دوباره قرار باهم ازدواج کنید ولی دوباره صحبت کنید
لوسی: باشه . جونکوک بیا دنبالم
کوک : اومدم
وارد اتاق شدیم و. نشستم یه گوشه
کوک‌: لباست خیلی بازه
لوسی : وااااااااا جونکوک چی میگی لطفاً بس کن
کوک‌: خب. الان چی بگیم
لوسی: نمی‌دونم راستی خواهرت خیلی خوشگله
کوک: به پای خوشگلی تو نمی‌رسه که
لوسی : راستی که زمانی که داخل دادگاه بودیم رو یادته
کوک : میشه درباره ی اون موضوع حرف نزنی
لوسی: چرا دستتت اونطوری شده بود
کوک‌: زدم به آینه
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۲)

ازدواج اجباری پارت 35لوسی : آها عامممم راستی فردا شب استخر پ...

بچه ها فیک بعدی از کی باشه ته یونگ یا جونکوک

ازدواج اجباری پارت 33مامان : باشه عزیزمدخترم برو اتاقت و به ...

ازدواج اجباری پارت 32لوسی: خب چرا ولم‌ نمیکنی جیمین: ولت میک...

ازدواج اجباری پارت 9زمانی که خواهرم رو جلوی چشمای خودم کشتن ...

ازدواج اجباری پارت 24کوک : نمیتونم بیام بار خودم لوسی : چییی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط