{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درپس پنجره چشمانم

درپس پنجره چشمانم
توی یک باغ بزرگ
پردرخت وزیبا
کز صدای خوش اب
نور ماه میرقصید
چهره ماه درآب
چه قشنگ می خندید

چه شب زیبایی,مثل یک نقاشی
دست تودردستم,شده بود رویایی
کاش آنشب
خبرازصبح نبود
خبراز دلهره وترس
خبراز رعب نبود

درسکوت مبهم ان لحظه
من وتو خندیدیم
زیرنور مهتاب
من وتو رقصیدیم
آنقدر غرق در ان لحظه شدیم
که دگر یاد نکردیم زصبح
وسرازخواب
براورد ,...
خورشید!!!

رضا اکنده
دیدگاه ها (۷)

اینجا چه درد مندانه صدای تیک تیک ساعت حرفی از لحظه های سخت ب...

وقتی دلی برای دلی تنگ می شودانگار پای عقربه ها لنگ می شود!تک...

بیا هر روز که بیدار می شویم، پنجره دل را بگشاییم و فریاد بزن...

درخت و تبر توی تنهایی یک دشت بزرگکه مثل غربت شب بی انتهاست ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط