{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درخت و تبر

درخت و تبر

توی تنهایی یک دشت بزرگ
که مثل غربت شب بی انتهاست
یه درخت تن سیاه سربلند
آخرین درخت سبز سرپاست
رو تنش زخمه ولی زخم تبر
نه یه قلب تیر خورده نه یه اسم
شاخه هاش پر از پر پرنده هاست
کندوی پاک دخیل و طلسم
چه پرنده ها که تو جاده کوچ
مهمون سفره ی سبز اون شدن
چه مسافرا که زیر چتر اون به تن خستگیشون تبر زدن
تا یه روز تو اومدی بی خستگی
با یه خورجین قدیمیه قشنگ
با تو نه سبزه نه آینه بود نه آب
یه تبر بود با تو با اهرم سنگ
اون درخت سربلند پرغرور که سرش داره به خورشید میرسه منم منم
اون درخت تن سپرده به تبر که واسه پرنده ها دلواپسه منم منم
من صدای سبز خاک سربی ام
صدایی که خنجرش رو بخداست
صدایی که تو ی بهت شب دشت
نعره ای نیست ولی اوج یک صداست
رقص دست نرمت ای تبر بدست
با هجوم تبر گشنه و سخت
آخرین تصویر تلخ بودنه
توی ذهن سبز آخرین درخت
حالا تو شمارش ثانیه هام
کوبه های بی امونه تبره
تبری که دشمنه همیشه ی
این درخت محکم و تناوره
من به فکر خستگی های پر پرنده هام
تو بزن، تبر بزن
من به فکر غربت مسافرام
آخرین ضربه رو محکمتر بزن
دیدگاه ها (۱۱)

بیا هر روز که بیدار می شویم، پنجره دل را بگشاییم و فریاد بزن...

درپس پنجره چشمانمتوی یک باغ بزرگپردرخت وزیباکز صدای خوش ابنو...

سال ها عاشق یک شخص مجازی سخت است در خیالات خـودت قــصر بسازی...

اعتراف می کنم عاشقت نبودم هنوز هم شاید نباشماما اعتراف میکنم...

پارت ۴۸ رومان _ سناریو _ پارت

دراکو و ورد ممنوعه p15

تولد قهرمان من. پارت هشت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط