پارت_۳

ویو سنا
(دوساعت بعد)

امروز همه‌ی کلاس ها تموم شد و ما کل امروز رو با اون دوتا پسر حرف نزدیم زنگ که خورد من ویوری کیف هامون رو برداشتیم و از کلاس خارج شدیم وقتی اومدیم بیرون یوری بهم گفت وایی چقدر امروز خوش گذشت بریم دوکبوکب بخوریم
سنا: آره حتما اتفاقا ی دوکبوکی فروشی این نزدیکا میشناسم
یوری :ایول پس بزن بریم

ویو جونگ کوک
زنگ که خورد با تهیونگ کیف هامون رو برداشتیم و رفتیم وقتی به حیاط رسیدیم به تهیونگ گفتم:
این دختره امروز خیلی رفت رو مخم دارم واسش کاری میکنم مدرسه براش بشه جهنم !!!
تهیونگ:ببین هرکاری دوست داری بکن ولی از الان بهت میگم ترو خدا امسال واسه خودت دردسر درست نکن
جونگ کوک:الان مثلا تو نگران منی
تهیونگ : مثلا آره
باهم خندیدیم و رفیتم خونه



ویو سنا
بعد از دو سه دقیقه راه رفتن رسیدیم به اون دوکبوکی فروشی و رفتیم داخل یک میز پیدا کردیم و نشستیم روش و سفارشمون رو به گارسون گفتیم وقتی گارسون رفت

یوری گفت:اون دوتا پسر تو مدرسه جفتشون خیلی کراشن بیا مخشون رو بزنیم
سنا:امکان نداره من با اون دوتا کنار بیام حتی
چه برسه بخوام با هاشون قرار بزارم
یوری: پس یعنی میخوایی امسال هم سینگل بمونی
سنا:آره سینگلی شرف داره جلو قرار گذاشتن با اون دوتا
دیدگاه ها (۰)

پارت_۴

معرفی چند تا سریال با ژانر جهان موازی

سلبریتی هایی که تتو های خیلی قشنگی دارن

خیلی دوست دارم ایم سول باشم ولی به شدت دان اوه هستم

P. 17

P. 16

P. 13

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط