Forest Vampire
Forest Vampire
Part 11
1 روز بعد
ناظم. بچهها لطفا از چادر هاتون بیاین بیرون تا حضور و غیاب کنیم و بعد صبحانه بخوریم ( با بلند گو گفت
بچهها دونه دونه از چادرهاشون ومدن بیرون و معلما حضورشون و تایید کردن تا اینکه یکی از معلما به چادر ا/ت و دوستاش رسید
معلم. بچهها از چادر تون بیاین بیرون میخام حضور غیاب کنم
( هیچ کس جوابی نداد)
معلم. بچهها چرا جواب نمیدین؟
معلم. رفت داخل چادر ولی هیچ کس داخلش نبود برای همین ومد بیرون و رفت پیش بقیه معلم ها
خانم لی (همون معلمه اس). خانموما اقایون شما چادر دانشجو های هنر و حضور غیاب کردین؟
ناظم. نه مگه شما و خانم چویی مسول حضور غیاب دانشجو های هنر نیستید؟
خانم چویی. من کلاس خودمو حضور غیاب کردم همه بودن چطور مگه؟
خانم لی. اخه 4 تا از دانشجو ها نیستن (نگران
ناظم. کیا؟ (نگران
خانم لی. کیم ا /ت پارک مینسو هان نوا و جانگ یونا این چهار دانشجو تو یه چادر بودن ولی الان هیچ کدوم نبودن (نگران
ناظم. مطمنید دیشب حضور و غیابشون کردین؟
خانم لی. بله مطمنم هر چهارتاشون بودن
خانم چویی. شاید زود تر ییدار شدن و رفتن پیادع روی
خانم لی. نمیدونم امیدوارم اینطور باشه (نگران
ناظم. احتمالا برای صبحانه بیان بیایین بریم نگاه کنیم شاید ونجا باشن
خانم لی. باشه
تایم صبحانه
( ناظم و معلما همه بچه ها رو دیدن و ازشون سراغ ا/ت و بقیه رو گرفتن اما هیچکس هیچ خبری ازشون نداشت....
ناظم. (رفت پیش راهنما و مسول باغ
ناظم. ببخشید چهار تا از دانشجو های ما نیستند ممکن کمکمون کنید پیداشون کنیم؟
راهنما. چطور ممکن گم شده باشن ما حتی دیشب هم نگهبان گذاشتیم (تعجب
ناظم. میشه لطفا به نگهبان ها بگین بیان شاید ونا چیزی دیده باشن
رهنما. اگه همچین چیزی باشه ونا حتما به ما گزارش میدن ولی باشه برای اطمینان بهشون میگم بیان
( نگهبان های ون شب ومدن)
راهنما. سلام بچه ها شما دیشب اطراف باغ چیز مشکوکی ندیدن یا چهار تا دختر؟
نگهبان. امم نه چیز مشکوکی نبود
نگهبان دوم. ولی دیشب یه صدای اطراف باغ ومد
راهنما. چه صدایی؟
نگهبان دوم. یه صدای مثل شکسته شدن یه تکه چوب زیر پای کسی و وقتی نگاه کردیم چیزی نبود فقط بعدش یه تله پیدا کردیم که یه روباه افتاده بود روش
راهنما. صدای شکسته شدن یه تکه چوب زیر پای کسی هومم...... ( یه نگاهی به ناظم انداخت
ناظم. یعنی ممکن ونا.....
راهنما. اگه به ون جنگل رفته باشن دیگه هیج کاری نمیشه کرد متاسفم (سرشو انداخت پایین
ادامه دارد.....
Part 11
1 روز بعد
ناظم. بچهها لطفا از چادر هاتون بیاین بیرون تا حضور و غیاب کنیم و بعد صبحانه بخوریم ( با بلند گو گفت
بچهها دونه دونه از چادرهاشون ومدن بیرون و معلما حضورشون و تایید کردن تا اینکه یکی از معلما به چادر ا/ت و دوستاش رسید
معلم. بچهها از چادر تون بیاین بیرون میخام حضور غیاب کنم
( هیچ کس جوابی نداد)
معلم. بچهها چرا جواب نمیدین؟
معلم. رفت داخل چادر ولی هیچ کس داخلش نبود برای همین ومد بیرون و رفت پیش بقیه معلم ها
خانم لی (همون معلمه اس). خانموما اقایون شما چادر دانشجو های هنر و حضور غیاب کردین؟
ناظم. نه مگه شما و خانم چویی مسول حضور غیاب دانشجو های هنر نیستید؟
خانم چویی. من کلاس خودمو حضور غیاب کردم همه بودن چطور مگه؟
خانم لی. اخه 4 تا از دانشجو ها نیستن (نگران
ناظم. کیا؟ (نگران
خانم لی. کیم ا /ت پارک مینسو هان نوا و جانگ یونا این چهار دانشجو تو یه چادر بودن ولی الان هیچ کدوم نبودن (نگران
ناظم. مطمنید دیشب حضور و غیابشون کردین؟
خانم لی. بله مطمنم هر چهارتاشون بودن
خانم چویی. شاید زود تر ییدار شدن و رفتن پیادع روی
خانم لی. نمیدونم امیدوارم اینطور باشه (نگران
ناظم. احتمالا برای صبحانه بیان بیایین بریم نگاه کنیم شاید ونجا باشن
خانم لی. باشه
تایم صبحانه
( ناظم و معلما همه بچه ها رو دیدن و ازشون سراغ ا/ت و بقیه رو گرفتن اما هیچکس هیچ خبری ازشون نداشت....
ناظم. (رفت پیش راهنما و مسول باغ
ناظم. ببخشید چهار تا از دانشجو های ما نیستند ممکن کمکمون کنید پیداشون کنیم؟
راهنما. چطور ممکن گم شده باشن ما حتی دیشب هم نگهبان گذاشتیم (تعجب
ناظم. میشه لطفا به نگهبان ها بگین بیان شاید ونا چیزی دیده باشن
رهنما. اگه همچین چیزی باشه ونا حتما به ما گزارش میدن ولی باشه برای اطمینان بهشون میگم بیان
( نگهبان های ون شب ومدن)
راهنما. سلام بچه ها شما دیشب اطراف باغ چیز مشکوکی ندیدن یا چهار تا دختر؟
نگهبان. امم نه چیز مشکوکی نبود
نگهبان دوم. ولی دیشب یه صدای اطراف باغ ومد
راهنما. چه صدایی؟
نگهبان دوم. یه صدای مثل شکسته شدن یه تکه چوب زیر پای کسی و وقتی نگاه کردیم چیزی نبود فقط بعدش یه تله پیدا کردیم که یه روباه افتاده بود روش
راهنما. صدای شکسته شدن یه تکه چوب زیر پای کسی هومم...... ( یه نگاهی به ناظم انداخت
ناظم. یعنی ممکن ونا.....
راهنما. اگه به ون جنگل رفته باشن دیگه هیج کاری نمیشه کرد متاسفم (سرشو انداخت پایین
ادامه دارد.....
- ۷.۴k
- ۱۲ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط