تهیونگ ویو
تهیونگ ویو
فیلیکس( دست راست تهیونگ):قربان پیداش کردیم
تهیونگ:کی رو
فیلیکس:کیم ات رو خواهرتون رو
تهیونگ:واقعا؟؟کجاست الان؟؟
فیلیکس:توی اتاقتونه
از زبان ات:وقتی بیدار شدم دیدم توی یه اتاق با تم قهوه ای بودم محو تماشای اتاق شده بودن که یهو در باز شد و یه پسر خوشتیپ اومد تو گفت
تهیونگ:ات
ات:تو کی هستی؟؟
تهیونگ:منم تهیونگ
ات:چچییی
تهیونگ:خیلی خوشحالم دوباره میبینمت
ات:منم( میره میپره بغل تهیونگ )
پرش زمانی 1 ماه بعد
ات ویو
از زبان ات:الان 1 ماه من توی این خونه زندانی هستم اصلا خوب نیست تهیونگ میگه چون دشمنش اگه بفهمه من کجام خیلی بد میشه توی همین فکر بودم که یهو تهیونگ اومد
تهیونگ:سلام
ات:سلام داداشی
تهیونگ:چیکار میکنه خواهرم
ات:هیچی
تهیونگ:موافقی فیلم ببینیم
ات:آره
تهیونگ:پس بریم ببینیم
ات:بریم
فیلمی که گزاشت ترسناک بود از ترس رفتم کنارش توی بغلش وقتی فیلم تموم شد گوشیش زنگ خورد و وقتی قطع شد سریع همه بادیگارد ها رو جمع کرد رفت فقط من بودم و چنتا خدمتکار دیگه
بعد 5 مین صدای تیر اندازی اومد
فلش بک
جونکوک ویو
هانا( دست راست کوکی):قربان خواهر تهیونگ رو پیدا کردیم
جونکوک:میدونی که چیکار کنی
هانا:بله
جونکوک:فقط سه هفته وقت داری
هانا:بله چشم
پایان فلش بک و پارت 1 عشق یهویی
فیلیکس( دست راست تهیونگ):قربان پیداش کردیم
تهیونگ:کی رو
فیلیکس:کیم ات رو خواهرتون رو
تهیونگ:واقعا؟؟کجاست الان؟؟
فیلیکس:توی اتاقتونه
از زبان ات:وقتی بیدار شدم دیدم توی یه اتاق با تم قهوه ای بودم محو تماشای اتاق شده بودن که یهو در باز شد و یه پسر خوشتیپ اومد تو گفت
تهیونگ:ات
ات:تو کی هستی؟؟
تهیونگ:منم تهیونگ
ات:چچییی
تهیونگ:خیلی خوشحالم دوباره میبینمت
ات:منم( میره میپره بغل تهیونگ )
پرش زمانی 1 ماه بعد
ات ویو
از زبان ات:الان 1 ماه من توی این خونه زندانی هستم اصلا خوب نیست تهیونگ میگه چون دشمنش اگه بفهمه من کجام خیلی بد میشه توی همین فکر بودم که یهو تهیونگ اومد
تهیونگ:سلام
ات:سلام داداشی
تهیونگ:چیکار میکنه خواهرم
ات:هیچی
تهیونگ:موافقی فیلم ببینیم
ات:آره
تهیونگ:پس بریم ببینیم
ات:بریم
فیلمی که گزاشت ترسناک بود از ترس رفتم کنارش توی بغلش وقتی فیلم تموم شد گوشیش زنگ خورد و وقتی قطع شد سریع همه بادیگارد ها رو جمع کرد رفت فقط من بودم و چنتا خدمتکار دیگه
بعد 5 مین صدای تیر اندازی اومد
فلش بک
جونکوک ویو
هانا( دست راست کوکی):قربان خواهر تهیونگ رو پیدا کردیم
جونکوک:میدونی که چیکار کنی
هانا:بله
جونکوک:فقط سه هفته وقت داری
هانا:بله چشم
پایان فلش بک و پارت 1 عشق یهویی
- ۱۶.۸k
- ۱۰ بهمن ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط