{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

♡♡پس از آفرینش آدم

♡♡پس از آفرینش آدم

خدا گفت به او:
☆نازنینم آدم...
☆با تو رازی دارم!...
☆اندکی پیشتر آی!...

آدم آرام و نجیب آمد پیش...
زیر چشمی به خدا می نگریست...
محو لبخند غم آلود خدا...
دلش انگار گریست.

❤️نازنینم آدم...
قطره ای اشک زچشمان
♡خداوند چکید
❤️"یاد من باش که بس تنهایم..."

بغض آدم ترکید...
گونه هایش لرزید،
به خدا گفت:
من به اندازه ی...
♡من به اندازه ی گلهای بهشت ... نه...
♡به اندازه عرش... نه... نه
من به اندازه ی تنهاییت ای هستی من
دوستدارت ❤️هستم.

آدم کوله اش را برداشت.
خسته و سخت قدم بر می داشت،
راهی ظلمت پر شور زمین.
در میان لحظه ی جانکاه هبوط ،
زیر لبهای خدا باز شنید...

☆نازنینم آدم...
☆نه به اندازه ی تنهایی من...
☆نه به اندازه ی عرش...
☆نه به اندازه ی گلهای بهشت...
☆"که به اندازه یک دانه گندم"
☆"تو فقط یادم باش"

✨نازنینم آدم...
✨نبری از یادم...
دیدگاه ها (۸)

عصرها آدمها هوایی میشوند هوایی خاطراتشان و ذهنشان پر می کشدب...

خوشبختی از آن کسی است که در فضای " شکرگذاری " زندگی کند چه د...

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبودتوی این شهرقشنگ یه ...

از قدیم رسم بود ،که اگر ستاره دنباله دار دیدی آرزو کنی…اگر ق...

پارت ۹N:"اره مامان لباسامو میشورم بخدا. نه این چه حرفیه سوزو...

سناریو توکیو ریونجرز

پارت ۱۱M:"هومم...اولین باره که میبینم ساسکه راجبش بهم خبر ند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط