پارت ۹
پارت ۹
N:"اره مامان لباسامو میشورم بخدا. نه این چه حرفیه سوزوندنِ چی؟! حواسم هست دیگه."
ناروتو توی اتاق خودش در حالی که لباس های فرمش را میپوشید با مادرش تو تلفن هم حرف میزد. نگهبان ها طبقه ی بالای زندان توی اپارتمان های مخصوص اقامت داستند. خیلی بزرگ نبود، ولی قابل رضایت بود. هر چند از شانس ناروتو دقیقا اتاقی گیرش امده بود که نفر قبلی اصلا تمیز نبود و همه ی استین حلقه ای ها و لباس عرقگیر هایش کف اتاق پخش بود. ناروتو توی ده دقیقه مثل بنز کل انها را ریخت توی سطل اشغال و گذاشت پشت در:"زندان برای چی باید انقد کثیف باشه اخه؟"
●
J:"هان؟! اصن راه نداره بچه جون. ما که پول اینهمه صابون و شامپو نداریم."
جیرایای بیچاره کمرش شکسته بود وقتی ناروتو خیلی ناگهانی امده بود توی دفترش و درخواست کرده بود کل زندانی ها یک روز در میان بروند حمام.
N:"واقعا نمیشه نفس کشید اینجا، هواشم داره مرطوب میشه. جون امواتت پیرمرد توروخداااا."
و ملتمسانه اویزان شد به میز جیرایا. او اه کشید:"ای خدا. باشه. ولی باید سه روز در هفته برن حموم. امروز که سه شنبه س و جمعه، چون بودجه مون به یک روز در میون رفتن نمیخوره."
ناروتو پرید هوا:"اخیششش بالاخره."
مثل طوفان از دفتر جیرایا حراب شد بیرون.
Sa:چی؟ حموم؟ چه فکر خوبی."
ساسکه پوزخند زد در حالی که کونان با خوشحالی یکی از میله ها را گرفت:"بالاخره یکی ما زنا رو درک کرد.جدی جدی میخواستم خودکشی کنم از بی حمومی."
یاهیکو با پوزخند پند بار زد پشت ناروتو:"بابا دست خوش نگهبان، خوشم اومد ازت."
N:"مگه قبلا خوشت نمیومد؟"
یاهیکو دستپاچه شد:"عا...عامم...اره؟"
ناروتو حالت به شدت شکاکی به خودش گرفت و چشم های را برای یاهیکو ریز کرد:"حواسم بهت هست. حوله هاتونو بردارید."
●
همهچیز خوب بود تا وقتی که فهمیدند حمام زندان عمومی است. ساسکه ابتدای بینی اش را نیشگون گرفت:"ارههه ارههه حتما من با یه مشت گوریل یجا میرم حموم میکنم."
یاهیکو که انگار از این فکر خارش بدی گرفته بود بازویش را خاراند:"چرا باید عمومی باشه؟"
بعد ناگاتو یچیزی انداخت وسط:"ینی با زنا هم یجاییم؟"
همه چشم ها رفت طرف کونان. او یک نگاه مرگبار برای هشدار بهشان انداخت. تیکه تیکه ثابت کرد:"حتی، فکرشم، نکنین."
لپ های یاهیکو گل انداخت و لبخند کج و کوله ی استرسی ای روی لب هایش نشست:"چ..چه فکری؟ فقط حدس بود."
کونان که مور مورش شده بود یک قدم رفت انطرف تر:"حموم زنونه جداعه احمقا. به ادم حس ناامنی ندین."
بعد ناروتو با ساحلی ترین تیپ ممکن پرید وسط. با تیشرت گل گلی و یه مشت خرت و پرت دیگه که اصلا ربطی به حمام نداشت.
ساسکه نگاهی به او انداخت، علامت سوال را از صد کیلومتری میشد توی چشم هایش تشخیص داد:"این چه کوفتیه تنت کردی؟"
ناگاتو ابرویش را بالا برد:"این نگهبان خودمونه یا من چشام البالو گیلاس میچینه؟"
ناروتو با ذوق دست هایش را بالا برد، اصلا هم برایش مهم نبود کل زندانی ها دارند نگاهش میکنند:"حموم خوشگلمون پنجره دارهه! افتاب میاد."
چشم های ساسکه گشاد شد:"چرا حموم باید پنجره داشته باش-"
ناروتو انگشتش را روی لب های او فشار داد تا خفه اش کند:"اون پنجره نه که خره، ازین پنجره مات ها. معنیش اینه که افتاب گیر داریم."
و با شنیدن این حرف، کل زندانی ها مثل گله ای از گوسفند های گرسنه سعی کرد با هم بروند توی حمام. زمین زیر پای ناروتو و بقیه قشنگ لرزید. ساسکه یک نگاه 'خوبت شد الان؟' به ناروتو انداخت. ناروتو نوک انگشت هایش را با حالت خجالتی ای به هم زد و لبخند بهانه اوری تحویل داد:"من نبودم."
Sa:"فقط بریم تو."
●
Sa:"من این لیفو به تنم بزنم کهیر میزنم میفهمی؟ کهیررر!"
بینی ناروتو از انزجار چین خورد و با پایش لیف را شوت کرد انطرف:"انگار باهاش گاومیش سابیدن. ولش، من لیف نو اوردممم."
و از توی سبد همه چی دارش دوتا لیف سبز دراورد. یکی را پرت کرد توی صورت ساسکه:"ولی ترجیح میدم توی اب نرم. چون اون میمونا دارن میرن."
ساسکه لیف را از صورتش کند و سرش را گرفت زیر دوش، کمی موهایش را مالید:"همینجا زیر دوش حموم کن فقط بریم."
ناروتو هم سرش را گرفت زیر دوش و یک مشت شامپو خالی کرد روی موهایش:"چشام میسوزه. عه راستی صابون یادم رفت وایسا برم بیارم."
و ساسکه را تنها گذاشت همانجا.
ساسکه اهمیت نداد و داشت موهایش را میشست که ناگهان....حس کرد کف دست کسی روی کمرش است. چشم هایش گشاد شد و کف رفت تویشان:"ه..هی!"
و برگشت تا ببیند کی اینکار را کرده که...با یکی از ان مرد های کثافت روبرو شد که احتمالا بابت جرم های افتضاحی مثل تجاوز انجا بودند. مرد پوزخند زد:"بچه جون تنهایی حموم کردن تو یکی از این کابینا خیلی جالب نیستا."
N:"اره مامان لباسامو میشورم بخدا. نه این چه حرفیه سوزوندنِ چی؟! حواسم هست دیگه."
ناروتو توی اتاق خودش در حالی که لباس های فرمش را میپوشید با مادرش تو تلفن هم حرف میزد. نگهبان ها طبقه ی بالای زندان توی اپارتمان های مخصوص اقامت داستند. خیلی بزرگ نبود، ولی قابل رضایت بود. هر چند از شانس ناروتو دقیقا اتاقی گیرش امده بود که نفر قبلی اصلا تمیز نبود و همه ی استین حلقه ای ها و لباس عرقگیر هایش کف اتاق پخش بود. ناروتو توی ده دقیقه مثل بنز کل انها را ریخت توی سطل اشغال و گذاشت پشت در:"زندان برای چی باید انقد کثیف باشه اخه؟"
●
J:"هان؟! اصن راه نداره بچه جون. ما که پول اینهمه صابون و شامپو نداریم."
جیرایای بیچاره کمرش شکسته بود وقتی ناروتو خیلی ناگهانی امده بود توی دفترش و درخواست کرده بود کل زندانی ها یک روز در میان بروند حمام.
N:"واقعا نمیشه نفس کشید اینجا، هواشم داره مرطوب میشه. جون امواتت پیرمرد توروخداااا."
و ملتمسانه اویزان شد به میز جیرایا. او اه کشید:"ای خدا. باشه. ولی باید سه روز در هفته برن حموم. امروز که سه شنبه س و جمعه، چون بودجه مون به یک روز در میون رفتن نمیخوره."
ناروتو پرید هوا:"اخیششش بالاخره."
مثل طوفان از دفتر جیرایا حراب شد بیرون.
Sa:چی؟ حموم؟ چه فکر خوبی."
ساسکه پوزخند زد در حالی که کونان با خوشحالی یکی از میله ها را گرفت:"بالاخره یکی ما زنا رو درک کرد.جدی جدی میخواستم خودکشی کنم از بی حمومی."
یاهیکو با پوزخند پند بار زد پشت ناروتو:"بابا دست خوش نگهبان، خوشم اومد ازت."
N:"مگه قبلا خوشت نمیومد؟"
یاهیکو دستپاچه شد:"عا...عامم...اره؟"
ناروتو حالت به شدت شکاکی به خودش گرفت و چشم های را برای یاهیکو ریز کرد:"حواسم بهت هست. حوله هاتونو بردارید."
●
همهچیز خوب بود تا وقتی که فهمیدند حمام زندان عمومی است. ساسکه ابتدای بینی اش را نیشگون گرفت:"ارههه ارههه حتما من با یه مشت گوریل یجا میرم حموم میکنم."
یاهیکو که انگار از این فکر خارش بدی گرفته بود بازویش را خاراند:"چرا باید عمومی باشه؟"
بعد ناگاتو یچیزی انداخت وسط:"ینی با زنا هم یجاییم؟"
همه چشم ها رفت طرف کونان. او یک نگاه مرگبار برای هشدار بهشان انداخت. تیکه تیکه ثابت کرد:"حتی، فکرشم، نکنین."
لپ های یاهیکو گل انداخت و لبخند کج و کوله ی استرسی ای روی لب هایش نشست:"چ..چه فکری؟ فقط حدس بود."
کونان که مور مورش شده بود یک قدم رفت انطرف تر:"حموم زنونه جداعه احمقا. به ادم حس ناامنی ندین."
بعد ناروتو با ساحلی ترین تیپ ممکن پرید وسط. با تیشرت گل گلی و یه مشت خرت و پرت دیگه که اصلا ربطی به حمام نداشت.
ساسکه نگاهی به او انداخت، علامت سوال را از صد کیلومتری میشد توی چشم هایش تشخیص داد:"این چه کوفتیه تنت کردی؟"
ناگاتو ابرویش را بالا برد:"این نگهبان خودمونه یا من چشام البالو گیلاس میچینه؟"
ناروتو با ذوق دست هایش را بالا برد، اصلا هم برایش مهم نبود کل زندانی ها دارند نگاهش میکنند:"حموم خوشگلمون پنجره دارهه! افتاب میاد."
چشم های ساسکه گشاد شد:"چرا حموم باید پنجره داشته باش-"
ناروتو انگشتش را روی لب های او فشار داد تا خفه اش کند:"اون پنجره نه که خره، ازین پنجره مات ها. معنیش اینه که افتاب گیر داریم."
و با شنیدن این حرف، کل زندانی ها مثل گله ای از گوسفند های گرسنه سعی کرد با هم بروند توی حمام. زمین زیر پای ناروتو و بقیه قشنگ لرزید. ساسکه یک نگاه 'خوبت شد الان؟' به ناروتو انداخت. ناروتو نوک انگشت هایش را با حالت خجالتی ای به هم زد و لبخند بهانه اوری تحویل داد:"من نبودم."
Sa:"فقط بریم تو."
●
Sa:"من این لیفو به تنم بزنم کهیر میزنم میفهمی؟ کهیررر!"
بینی ناروتو از انزجار چین خورد و با پایش لیف را شوت کرد انطرف:"انگار باهاش گاومیش سابیدن. ولش، من لیف نو اوردممم."
و از توی سبد همه چی دارش دوتا لیف سبز دراورد. یکی را پرت کرد توی صورت ساسکه:"ولی ترجیح میدم توی اب نرم. چون اون میمونا دارن میرن."
ساسکه لیف را از صورتش کند و سرش را گرفت زیر دوش، کمی موهایش را مالید:"همینجا زیر دوش حموم کن فقط بریم."
ناروتو هم سرش را گرفت زیر دوش و یک مشت شامپو خالی کرد روی موهایش:"چشام میسوزه. عه راستی صابون یادم رفت وایسا برم بیارم."
و ساسکه را تنها گذاشت همانجا.
ساسکه اهمیت نداد و داشت موهایش را میشست که ناگهان....حس کرد کف دست کسی روی کمرش است. چشم هایش گشاد شد و کف رفت تویشان:"ه..هی!"
و برگشت تا ببیند کی اینکار را کرده که...با یکی از ان مرد های کثافت روبرو شد که احتمالا بابت جرم های افتضاحی مثل تجاوز انجا بودند. مرد پوزخند زد:"بچه جون تنهایی حموم کردن تو یکی از این کابینا خیلی جالب نیستا."
- ۵۸۹
- ۱۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط