{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

افسانه ی خون و گل

افسانه ی خون و گل
قسمت ۱۵: انفجارِ نهایی

اون لحظه، تمامِ دنیایِ جونگ‌کوک در هم شکست. اون دید که چطور یونا داره با اون چاقو، روحِ مینجی رو تکه تکه می‌کنه. اون متوجه شد که یونا فقط دنبالِ پول یا قدرت نبود؛ اون دنبالِ این بود که جونگ‌کوک رو از درون نابود کنه، دقیقاً همون‌طور که الان داشت می‌کرد.

یه حرکتِ ناگهانی! جونگ‌کوک قبل از اینکه یونا بتونه واکنش نشون بده، خودش رو پرتاب کرد جلو. صدای شلیکِ گلوله، صدای جیغِ مینجی و صدای برخوردِ بدنِ جونگ‌کوک به زمین، همه با هم یکی شد.

جونگ‌کوک روی زمین افتاده بود، اما با تمامِ توانش، چشم‌هایش رو به مینجی دوخته بود. یونا که شوکه‌یِ این حمله‌یِ بی‌محابا رو خورده بود، برای یه لحظه گیج شد. همین یه لحظه، کافی بود.
دیدگاه ها (۰)

افسانه‌ی خون و گلقسمت ۱۶: در مرزِ خاکستر همه‌چیز توی اون اتا...

افسانه ی خون و گل قسمت ۱۷: بازیِ فرارتیمِ یونا، که از شنیدن...

افسانه ی خون و گل قسمت ۱۴: پیش از طوفان جونگ‌کوک با یه گروهِ...

افسانه ی خون و گل قسمت ۱۳: رقصِ مرگ در تاریکی روزها گذشت و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط