۴ پارتی از کوکی
۴ پارتی از کوکی
{ آشنایی }
ات : نه ، حتی فکرشم نکنید
مامان : ببین واسه خودت می گم
ات : یعنی چی
ویو ات
خب بزارید خودمو معرفی کنم من کانگ ات هستم یکی از بزرگ ترین مافیا های آسیا که البته به منو به ملکه خونین نشناسن و امروز مادرم به من می گه باید ازدواج کنم و اجباریه چرا چون باید با پسر دوست بابام ازدواج کنم و بابا ی من نمی تونه بگه « نه » اینم شانس من
کوک : بابا من خودم دوست دختر دارم یعنی چی
بابا : آره دوست دختر به همون یونا ( دوست دختر کوک ) بهم ۵ میلیارد دارد رفت
کوک : چی
ویو کوک
سلام منو جئون جونگکوک هستم یکی از بزرگ ترین مافیا های آسیا هستم که منو به ارباب مافیا ها می شناسن و یک دوست دختر دارم که الان اونم منو واسه پول ول کرد و باید با شریک بابام ازدواج کنم چون مامانم با مامانش ( منظور ات هست ) دوست و بابام همون هم شریک
ویو ات
قرار بود بیان خواستگاری پس رفتم یک لباس پوشیدم مشکی مثل همیشه کت و شلوار بود یه میکاپ خیلی لایت هم کردم دیدم داره صدا میاد آمدن برم پایین
رفتم پایین که جونگکوک و دیدم منو کوک همیشه با هم از بچگی دعوا داشتم باورم نمی شه رفتم پایین
ات : سلام
مامان کوک : سلام دخترم
بابای کوک : سلام
ویو کوک
دیگه آمدین خواستگاری این خانم این صحبت های چرت و پرت رو کردن و خدارو شکر گفتن عروسی نمی گیرن
حمایت
{ آشنایی }
ات : نه ، حتی فکرشم نکنید
مامان : ببین واسه خودت می گم
ات : یعنی چی
ویو ات
خب بزارید خودمو معرفی کنم من کانگ ات هستم یکی از بزرگ ترین مافیا های آسیا که البته به منو به ملکه خونین نشناسن و امروز مادرم به من می گه باید ازدواج کنم و اجباریه چرا چون باید با پسر دوست بابام ازدواج کنم و بابا ی من نمی تونه بگه « نه » اینم شانس من
کوک : بابا من خودم دوست دختر دارم یعنی چی
بابا : آره دوست دختر به همون یونا ( دوست دختر کوک ) بهم ۵ میلیارد دارد رفت
کوک : چی
ویو کوک
سلام منو جئون جونگکوک هستم یکی از بزرگ ترین مافیا های آسیا هستم که منو به ارباب مافیا ها می شناسن و یک دوست دختر دارم که الان اونم منو واسه پول ول کرد و باید با شریک بابام ازدواج کنم چون مامانم با مامانش ( منظور ات هست ) دوست و بابام همون هم شریک
ویو ات
قرار بود بیان خواستگاری پس رفتم یک لباس پوشیدم مشکی مثل همیشه کت و شلوار بود یه میکاپ خیلی لایت هم کردم دیدم داره صدا میاد آمدن برم پایین
رفتم پایین که جونگکوک و دیدم منو کوک همیشه با هم از بچگی دعوا داشتم باورم نمی شه رفتم پایین
ات : سلام
مامان کوک : سلام دخترم
بابای کوک : سلام
ویو کوک
دیگه آمدین خواستگاری این خانم این صحبت های چرت و پرت رو کردن و خدارو شکر گفتن عروسی نمی گیرن
حمایت
- ۶۵۳
- ۱۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط