{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

..او از غرق شدن می‌ترسید

..او از غرق شدن می‌ترسید
برای همین ، هیچ‌وقت شنا نمی‌کرد
سوار قایق نمی‌شد
حمام نمی‌کرد
و به آبگیری پا نمی‌گذاشت
شب و روز در خانه می‌نشست
در را به روی خود قفل می‌کرد
به پنجره‌ها میخ می‌کوبید
و از ترس اینکه موجی سر برسد
مثل بید می‌لرزید و اشک می‌ریخت
عاقبت آن قدر گریه کرد
که اتاق پر شد از اشک
و او را درخود ، غرق کرد ...!!
دیدگاه ها (۲)

اعتب والمحب من حقه لعتاباعتب یاگلب واشکی لحبیبکماعندک بخت ضل...

.

دلبرم باشے جهانــــــــــم رافدایـت مے کنمبا نگاهے از تــــو...

.

مالِ منپارت ۷ | اعتماد...درِ ماشین با صدای محکمی بسته شد.......

پارت دوازدهم شاهزاده ای از جنس ابر هق‌هقِ هوشینی هنوز در هوا...

#دختر_قمار_بازSeason : ²Part : ⁵⁰ویو ادمین___و بعد—همه‌چی شک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط