قطره ای از دریای موهای پریشانت به زمین افتاد

قطره ای از دریای موهای پریشانت به زمین افتاد ،
سرو شد
سرانگشتانت لحن موسیقی داشت
انگار تنبور پیری در حسرت آن بود
چشمه ی چشم های عسلی ات درون فنجان بود ،
گل سرخ شد
ابروهایت عظمت جاده ابریشم داشت
نگاه با شکوهت
تختی بود که جمشید ساخت
من خود را در آن دیدم
من خود خود را ،
عریان درآن دیدم
و انگار پادشاه سرزمینی بودم که هزار و یک اقلیم داشت
سرزمینی که سال هاست محبت قانون آن است
بی پروا ثانیه ای پرواز کردم
و از فراز آسمان طرح سرزمین خود دیدم
و با بال های خیالی خود #تو را در آغوش گرفتم
آنقدر محکم که تا پایان قصه آدم
حصار دستان من فراموشت نشود
من مرز خود را تعیین کردم

اما لب هایت
خروشان ترین بوسه های تاریخ را هدیه می کرد
بوسه ای از جنس خاک
بوسه ای پر نشیب
بوسه ای تازه
بوسه ای از جنس آرامش
بوسیدمت😉

#شعری__تازه__برایِ__تو
#چهارشنبه_۲۶_شهریورِ_۱۳۹۹
#خاص
دیدگاه ها (۴۱)

نمی دانم چرا خدا تو را اول انتخاب کرد و نزد خود برد ، اگرچه ...

#خوشا_شیراز و وضع بی‌مثالش...#زیبایی‌های_شیراز#کریم‌خانيك سر...

چقد دلتنگتم #خوشتیپِ_من#حسین‌جان#عشقِ_داییاز دلخوشی و خوشمزه...

#دلارام❤#عموجان آرامِ دلِ مااز دلخوشی‌هایِ اینروزای ما...#جم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط