{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کافه پاراگراف:

کافه پاراگراف:
عجب ماهی را انتخاب کردی برای آمدن، برای بودن، برای ماندن!
مهر‌...بویش به مشام خیلی ها خوش نمی آید
مجردها از تنهایی زیر باران رفتن هایشان می نالند
پدر جانِ گرمایی من از سرمای هنوز نیامده ی زمستان
و مادر جانِ عاشق آفتاب من از روز های ابری پیش رو
اما برای عاشقان شب پاییز عجب فصلیست!
برای آنهایی که بین قدم زدن هایشان، آرزوی باران میکنند
و هنوز آرزویشان بر نوک زبانشان خشک نشده، بر آورده میشود خواسته شان
برای تمام آنهایی که میان راه رفتن هایشان حواسشان هست که قدم بعدیشان با صدای خش خش همراه باشد و و دلشان غنج برود
و برای تمام آن دو نفر هایی که دستشان قالب هم است و چه بهانه ای بهتر از سردی هوا؟!
میدانی؟
همه اینها را گفتم که بگویم بی شک آمدنِ تو بوده که پاییز را برای من تبدیل به پادشاه فصلها کرده
چه خوب فصلی آمده ای جانِ جانان...

سمیرا_عبهری
دیدگاه ها (۱)

آدم نباید خودش را گم کندنباید بگذارد الکی الکی بزرگ شودباید ...

قد کشیدیمبه ارتفاع غروردر طول زندگیکوچه ی دیدار رامچاله کردی...

هر چه زنگ زدمگوشی را بر نداشتی ...کاری نداشتم؛فقط خواستم بگو...

🍂 اڪَرپاییز نبود ، هیچاتفاق شاعرانہ اے نمی افتاد🍂 نہ موسیقی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط