{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در نبودت می خراشد روحم از ناراحتی

در نبودت می خراشد روحــم از ناراحتی
بـر سرم کی گسترانی سایه ات را ساعتی
گـــرچه عمری مانده ام در بین راه انتظار
در میان اهــل دل معروفم از کــم طاقتی
از همان روزی که تنها آمــــدی در لاله زار
مطمئن بودم کـــه با آلالـــــه داری نسبتی
روزهــــا مثل پلنگِ وحشی دور از غزال
در کمینت می نشینم تا بیابـم فــــرصتی
با همین وضعی که دارم بامنِ افسرده دل
لحظـــه ای سازش نـدارد روزگـــار لعنتی
ای که دائم شکوه داری از غم و درد فراق
دوری از معشوقـــه دارد احتمالاً حکمتی
خواهشم را ای جان جانانم به تندی رّد مکن
حرفها دارم که می گویم به شعرم دعوتی
دیدگاه ها (۲۵)

از دست تو جانا گله دارد دل زارمدلتنگ نگاهت شدم ...

سخت است وصفِ رویت امّا، می نویسموقتی شدم سیر از تماشا،... می...

نوشته یا ننوشته ، غزل نمای توأمبمانی و بروی باز هم برای توأم...

من خسته‌ام ، تو خسته‌ای آیا شبیه من ؟!یک شاعرِ شکسته‌ی تنها ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط