صدای پیانو
« صدای پیانو»
part 2.
چراغ استودیو فقط نصفه روشن بود. یه لامپ زردِ کجوکوله که سایههارو بزرگ میکرد و واقعیت رو تحریف. انگار دنیا عمداً میخواست اون شب رو مبهمتر نشون بده.
هیونجین هنوز دستت رو ول نکرده بود. انگار اگر رها میکرد، واقعیت بلافاصله خراب میشد.
«میدونی…» صداش آروم بود، ولی پر از چیزی که معمولا قایمش میکرد. «من آدم خطرناکیام.»
تو با بیاعتناییِ آگاهانه جواب دادی:
«من از اون دستهام که خطر رو انتخاب میکنن.»
توی تاریکی نگاهت کرد. اینبار نگاهش خونسرد نبود خام بود. شکننده.
«نترسیدی؟»
نیشخند زدی.
«اگه میترسیدم، هیچوقت اینجا نمیاومدم.»
همین برای هیونجین کافی بود تا آخرین چیزی رو که سالها قایم کرده بود، بشکنه.
بهت نزدیک شد؛ نه سریع، نه آروم مثل کسی که میترسه توهم باشی. دستاش دو طرفت روی پیانو قرار گرفت، طوری که دیگه جایی برای عقبرفتن نموند.
«تو زیادی نزدیک شدی.»
زمزمهاش گرم نبود؛ هشدار بود.
ولی تو همونقدر نزدیک موندی.
نفسش کنار گونهات لرزید. یه مکث کوتاه کرد از اون مکثهایی که توی ذهنش هزار دلیل میاد که نباید… اما آخرش هیچکدوم کار نمیکنه.
بعد آروم لبهاشو روی لبهات گذاشت.
نه لطیف، نه خشن.
یه بوسهٔ کوتاه و واقعی.
از اونایی که آدم بعدش نمیدونه باید نفس بکشه یا فرار کنه.
تو دستهات رو دور گردنش حلقه کردی، و این برای هیونجین از هر زخم قدیمی خطرناکتر بود. چون جواب داد محکمتر از چیزی که انتظار داشتی. انگار سالها همهچی رو نگه داشته بود و بالاخره جایی پیدا کرده بود که بشکنه.
وقتی از هم فاصله گرفتین، نفسش گرم و آشفته بود.
«این… اشتباهه.»
تو انگشتهات رو روی یقهاش کشیدی.
«ولی میخوایش.»
هیونجین چشماشو بست. انگار میخواست خودش رو قانع کنه مقاومت کنه، ولی واقعیت اینه که هیچوقت آدمِ مقاومت نبود فقط آدمِ قایم کردن بود.
تو رو توی آغوش کشید. این یکی بغل نبود پناه بود. اونقدری محکم که انگار میترسید دوباره گم بشی.
تو گردنش زمزمه کردی:
«من اینجام.»
اون همونجا، وسط سایهها، اعتراف کرد:
«از وقتی رسیدی… دیگر هیچچیز سرجاش نیست.»
تو لبخند زدی؛ تلخ، واقعی.
«پس بذار خرابترش کنم.»
هیونجین نفس کوتاهی کشید نصفش خنده، نصفش تسلیم.
«لعنتی… تو خودت یه مشکل جدیدی.»
و به شکلی که انگار خودش هم ازش مطمئن نبود، دوباره لبهاشو روی لبهات گذاشت اینبار عمیقتر، تاریکتر… مثل کسی که بالاخره فهمیده هیچ فراری وجود نداره.
#جیمین #تهیونگ #جونگکوک #ارمی #بی_تی_اس #نامجون #جین #جیهوپ#استری_کیدز #بنگچان #چانگبین #لینو #هان #هیونجین #فلیکس #سونگمین #جونگین #استی #بلک_پینک #رزی #جنی #جیسو #لیسا #کیپاپ #کره #کره_جنوبی #ایده #بینظیر #طبیعت_زیبا #عکس_نوشته #اهنگ #عشق #عشقولانه #عشق_جان #سناریو #وانشات
part 2.
چراغ استودیو فقط نصفه روشن بود. یه لامپ زردِ کجوکوله که سایههارو بزرگ میکرد و واقعیت رو تحریف. انگار دنیا عمداً میخواست اون شب رو مبهمتر نشون بده.
هیونجین هنوز دستت رو ول نکرده بود. انگار اگر رها میکرد، واقعیت بلافاصله خراب میشد.
«میدونی…» صداش آروم بود، ولی پر از چیزی که معمولا قایمش میکرد. «من آدم خطرناکیام.»
تو با بیاعتناییِ آگاهانه جواب دادی:
«من از اون دستهام که خطر رو انتخاب میکنن.»
توی تاریکی نگاهت کرد. اینبار نگاهش خونسرد نبود خام بود. شکننده.
«نترسیدی؟»
نیشخند زدی.
«اگه میترسیدم، هیچوقت اینجا نمیاومدم.»
همین برای هیونجین کافی بود تا آخرین چیزی رو که سالها قایم کرده بود، بشکنه.
بهت نزدیک شد؛ نه سریع، نه آروم مثل کسی که میترسه توهم باشی. دستاش دو طرفت روی پیانو قرار گرفت، طوری که دیگه جایی برای عقبرفتن نموند.
«تو زیادی نزدیک شدی.»
زمزمهاش گرم نبود؛ هشدار بود.
ولی تو همونقدر نزدیک موندی.
نفسش کنار گونهات لرزید. یه مکث کوتاه کرد از اون مکثهایی که توی ذهنش هزار دلیل میاد که نباید… اما آخرش هیچکدوم کار نمیکنه.
بعد آروم لبهاشو روی لبهات گذاشت.
نه لطیف، نه خشن.
یه بوسهٔ کوتاه و واقعی.
از اونایی که آدم بعدش نمیدونه باید نفس بکشه یا فرار کنه.
تو دستهات رو دور گردنش حلقه کردی، و این برای هیونجین از هر زخم قدیمی خطرناکتر بود. چون جواب داد محکمتر از چیزی که انتظار داشتی. انگار سالها همهچی رو نگه داشته بود و بالاخره جایی پیدا کرده بود که بشکنه.
وقتی از هم فاصله گرفتین، نفسش گرم و آشفته بود.
«این… اشتباهه.»
تو انگشتهات رو روی یقهاش کشیدی.
«ولی میخوایش.»
هیونجین چشماشو بست. انگار میخواست خودش رو قانع کنه مقاومت کنه، ولی واقعیت اینه که هیچوقت آدمِ مقاومت نبود فقط آدمِ قایم کردن بود.
تو رو توی آغوش کشید. این یکی بغل نبود پناه بود. اونقدری محکم که انگار میترسید دوباره گم بشی.
تو گردنش زمزمه کردی:
«من اینجام.»
اون همونجا، وسط سایهها، اعتراف کرد:
«از وقتی رسیدی… دیگر هیچچیز سرجاش نیست.»
تو لبخند زدی؛ تلخ، واقعی.
«پس بذار خرابترش کنم.»
هیونجین نفس کوتاهی کشید نصفش خنده، نصفش تسلیم.
«لعنتی… تو خودت یه مشکل جدیدی.»
و به شکلی که انگار خودش هم ازش مطمئن نبود، دوباره لبهاشو روی لبهات گذاشت اینبار عمیقتر، تاریکتر… مثل کسی که بالاخره فهمیده هیچ فراری وجود نداره.
#جیمین #تهیونگ #جونگکوک #ارمی #بی_تی_اس #نامجون #جین #جیهوپ#استری_کیدز #بنگچان #چانگبین #لینو #هان #هیونجین #فلیکس #سونگمین #جونگین #استی #بلک_پینک #رزی #جنی #جیسو #لیسا #کیپاپ #کره #کره_جنوبی #ایده #بینظیر #طبیعت_زیبا #عکس_نوشته #اهنگ #عشق #عشقولانه #عشق_جان #سناریو #وانشات
- ۲.۲k
- ۱۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط