{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تکپارتی صدای پیانو

تک‌پارتی  «صدای پیانو»
part 1.

هیچ‌کس باور نمی‌کرد هوانگ هیونجین هنوز شب‌ها تو استودیوی خالی می‌مونه. همه فکر می‌کرد آدمِ بی‌احساس و خونسردیه که فقط با هدفون و بیت سر و کار داره، ولی واقعیت اینه که اون اتاق تاریک تنها جایی بود که می‌تونست بدون نقاب نفس بکشه.

تو هم همین رو فهمیده بودی. شاید همین دلیل بود که اون شب، بدون اینکه دعوتی در کار باشه، آروم درو باز کردی و مثل کسی که دنبال麻烦 می‌گرده، وارد شدی.
هیونجین سرشو از روی کلاویه‌های پیانو بلند کرد. اخم نکرد، تعجب هم نکرد. فقط همون نگاه همیشگیِ بی‌تفاوت. 
«باز چرا اومدی؟»

تو شونه بالا انداختی. 
«چون تو هیچ‌وقت نمیای.»

جواب منطقی بود، و هیونجین همیشه از منطق بدش می‌اومد چون زیادی حقیقت داشت. 
«اینجا چیزی برای دیدن نیست.»

تو قدم‌زنان نزدیک شدی. 
«ولی صداتو می‌شنوم.»

حرف ساده بود، ولی اثرش نه. برای اولین بار اون شب دستش روی کلاویه‌ها لرزید. آدم‌ها از لرزش دستش چیزی نمی‌فهمیدن، ولی تو می‌فهمیدی. همیشه. 
انگار همهٔ دیوارهای ضخیم و بی‌حوصله‌گی‌های دل‌سرد‌کننده‌اش فقط برای بقیه بود.

سکوتی سنگین بین‌تون افتاد. هیونجین نیم‌نگاهی بهت انداخت؛ انگار دنبال دلیلی می‌گشت که تورو بیرون کنه، اما پیدا نکرد.

«می‌خوای چی بشنوی؟» 
آه، این جمله برای یه آدم مثل هیونجین یعنی تسلیم یعنی قبول کرده حضور تو نه مزاحمته، نه تهدید یه جور آرامش مزخرف و غیرمنتظره‌ست.

تو کنار پیانو نشستی. 
«همون چیزی که فقط وقتی تنهایی می‌زنی.»

هیونجین خندید. کوتاه. عصبی. 
«خطرناک‌ترین انتخاب ممکن.»

با این حال، انگشت‌هاشو روی پیانو گذاشت. ملودی‌ای که شروع شد، هیچ شباهتی به قطعه‌های رسمی یا آهنگ‌های منتشرشدۀ‌ش نداشت. خسته بود، صادق بود… و انگار برای اولین بار داشت یه چیزی رو اعتراف می‌کرد بدون اینکه حرف بزنه.

تو چشم‌هاتو بستی و به آهنگ گوش دادی. 
«این آهنگ برای کیه؟»

هیونجین دستی روی پیشونی‌اش کشید، انگار از خودش حرصش گرفته باشه که این‌قدر شفاف شده. 
«برای کسی که زیادی نزدیکه.»

تو با لبخندی نصفه‌نیمه گفتی: 
«نکنه در مورد من حرف می‌زنی؟»

این‌بار مستقیم نگاهت کرد. بی‌دفاع. 
«اگه بود، می‌مونی؟»

سؤال احمقانه‌ای بود نه چون ساده بود، بلکه چون هیونجین آدمِ پرسیدن چنین سؤال‌هایی نبود. 
تو جلو رفتی، و دستت رو روی دستش گذاشتی دستی که هنوز روی کلاویه بود.

«من از اون لحظه‌ای که فکر کردی نمی‌فهمم، موندم.»

چیزی نگفت. فقط دستت رو گرفت؛ انگار ترسید اگه رها کنه، دوباره تنها می‌مونه. هیونجین همیشه فکر می‌کرد عشق یک دام نرم و قشنگه ولی انتهاش دردناکه… اما برای اولین بار، انگار می‌خواست امتحانش کنه.

پیانو هنوز روشن بود، ولی ملودی تموم شده بود. 
تنها صدایی که باقی موند، نفس‌های آروم و متزلزل کسی بود که بالاخره فهمید دوست داشتن همیشه ضعف نیست گاهی تنها راه فراره.

و اون شب… هیونجین هیچ‌کس دیگه‌ای رو راه نداد جز تو.

#جیمین #تهیونگ #جونگکوک #ارمی #بی_تی_اس #نامجون #جین #جیهوپ#استری_کیدز #بنگچان #چانگبین #لینو #هان #هیونجین #فلیکس #سونگمین #جونگین #استی #بلک_پینک #رزی #جنی #جیسو #لیسا #کیپاپ #کره #کره_جنوبی #ایده #بینظیر #طبیعت_زیبا #عکس_نوشته #اهنگ #عشق #عشقولانه #عشق_جان #سناریو #والپیپر #وانشات #فیک
دیدگاه ها (۰)

« صدای پیانو»part 2.چراغ استودیو فقط نصفه روشن بود. یه لامپ ...

«صدای پیانو »part 3بعد از اون بوسهٔ دوم، دیگه چیزی بین‌تون ب...

کراشممممم🫣💫🎀#جیمین #تهیونگ #جونگکوک #ارمی #بی_تی_اس #نا...

Part¹⁶Dance with Devil با صدایی که بغض توش می چرخید گفت _ ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط