{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من از نزديکيه دشت محبت نردبانی کرده ام پيدا که تاقصر خدا

من از نزديکيه دشت محبت نردبانی کرده ام پيدا که تاقصر خدا پلّکان دارد،
دران جا دستانم را باتمنا دراز کردم ظهورش را ازته قلبم دعا کردم...
دیدگاه ها (۷)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁸ویو: اتشب شده بود.بعد از اون تما...

چند پارتی درخواستی

➖تشرّف حسن بن وَجناء خدمت حضرت وليعصر در غیبت صغری📜مرحوم صدو...

پارت ۲ ویو ا.ت با ذوق سمت در رفتم و بازش کردم .هوسوک رو دیدم...

رمان:آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part6دستمو گرفت و به سمت نه صندلی نه دیو...

✦ اولین گناه ✦فصل بیستم: چیزی که نمی‌فهمیدم---بیدار شدم. و ا...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

زیبای کوچک فریبکار

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط