dangers love pt
dangers love (pt 22)
جیمین توی خونه روی تختخوابش دراز کشیده بود و به اتفاقاتی که بین خودش و یونگی پیش اومده فکر میکرد.
•اَه،چجور تونستم؟ چرا،چرا یونگی رو بوسیدم؟ وای خیلی خجالت آوره !!
جیمین روی تختخواب غلتی خورد و اونوری شد.
•نه اینطوری نمیشه،میرم کلوپ یونگی و باهاش حرف میزنم !
«در این حین شرکت جئون»
_وای دهنم خونه!
تهیونگ از روی صندلیاش بلند شد و رفت دستمال کاغذی برداشت.
_ازبس این جونگکوک وحشیه ! آخه آدم قعطیه که همش میای منو مــــ.یـــکـــ.نـــی؟
تهیونگ دستمال رو گذاشت روی لبش و مجدد نشست روی صندلی تا به کارهایش رسیدگی کنه.
«ویو جیمین»
جیمین به جلوی کلوپ یونگی رسید،
همون کلوپی که توش با یونگی شیطنت کردن.
جیمین تلفناش رو دراورد و به یونگی زنگ زد.
•الو یونگی،بیا اون کلوپه که توش اون اشتباه رو انجام دادیم کارت دارم.
~همونجام بیا داخل.
جیمین وارد کلوپ شد،یونگی روی صندلی نشسته بود و نگاهش به در ورودی بود.
~بیا اینجا ببینم چیکارم داری؟
•یونگی اون فقط یه اشتباه بود.
~یه اشتباه؟ آدم یه اشتباه رو چند بار تکرار میکنه؟
•«صحنه های تختخواب یادش میاد»
~چیشد؟ به چی فکر میکنی؟
•هیـ-هیچی
~آها،تو داری به اون اتفاقا فکر میکنی !!!
•نـ-نه اصلانشم اینژوری نیست.
یونگی سرش رو اورد جلو تر و کمر جیمین رو کرفت و چسبوند به خودش.
~پس چرا لکنت گرفتی؟
•هیـ-هیچی فقط هوا سرده
~که میخوای بگی از من بدت میاد؟
•آ-آآره
~دیگه نمیخوای اون کار رو انجام بدی؟
•نـ-نه دیگه نمیخوام
~اوم پس تو فکر میکنی فقط فقط تو دنبال منی؟
•یـ-یعنی چی؟
~مثلا تو ازم نخواستی ولت کنم !
•وای.
جیمین دست یونگی رو کنار زد و سریع فرار کرد.
یونگی پوزخندی زد.
ادامه دارد...
جیمین توی خونه روی تختخوابش دراز کشیده بود و به اتفاقاتی که بین خودش و یونگی پیش اومده فکر میکرد.
•اَه،چجور تونستم؟ چرا،چرا یونگی رو بوسیدم؟ وای خیلی خجالت آوره !!
جیمین روی تختخواب غلتی خورد و اونوری شد.
•نه اینطوری نمیشه،میرم کلوپ یونگی و باهاش حرف میزنم !
«در این حین شرکت جئون»
_وای دهنم خونه!
تهیونگ از روی صندلیاش بلند شد و رفت دستمال کاغذی برداشت.
_ازبس این جونگکوک وحشیه ! آخه آدم قعطیه که همش میای منو مــــ.یـــکـــ.نـــی؟
تهیونگ دستمال رو گذاشت روی لبش و مجدد نشست روی صندلی تا به کارهایش رسیدگی کنه.
«ویو جیمین»
جیمین به جلوی کلوپ یونگی رسید،
همون کلوپی که توش با یونگی شیطنت کردن.
جیمین تلفناش رو دراورد و به یونگی زنگ زد.
•الو یونگی،بیا اون کلوپه که توش اون اشتباه رو انجام دادیم کارت دارم.
~همونجام بیا داخل.
جیمین وارد کلوپ شد،یونگی روی صندلی نشسته بود و نگاهش به در ورودی بود.
~بیا اینجا ببینم چیکارم داری؟
•یونگی اون فقط یه اشتباه بود.
~یه اشتباه؟ آدم یه اشتباه رو چند بار تکرار میکنه؟
•«صحنه های تختخواب یادش میاد»
~چیشد؟ به چی فکر میکنی؟
•هیـ-هیچی
~آها،تو داری به اون اتفاقا فکر میکنی !!!
•نـ-نه اصلانشم اینژوری نیست.
یونگی سرش رو اورد جلو تر و کمر جیمین رو کرفت و چسبوند به خودش.
~پس چرا لکنت گرفتی؟
•هیـ-هیچی فقط هوا سرده
~که میخوای بگی از من بدت میاد؟
•آ-آآره
~دیگه نمیخوای اون کار رو انجام بدی؟
•نـ-نه دیگه نمیخوام
~اوم پس تو فکر میکنی فقط فقط تو دنبال منی؟
•یـ-یعنی چی؟
~مثلا تو ازم نخواستی ولت کنم !
•وای.
جیمین دست یونگی رو کنار زد و سریع فرار کرد.
یونگی پوزخندی زد.
ادامه دارد...
- ۵.۳k
- ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط