dangers love pt
dangers love (pt 21)
تهیونگ از خواب بیدار شد و نگاهی به دور و برش انداخت.
_اوه،من اومدم خونه آقای جئون ؟! وای زیرم یچیز بزرگ احساس میکنم !!
تهیونگ سرش رو تکون داد و دید که روی جونگکوک خوابیده !
تهیونگ با صدای ملایمی با خود چیزایی زمزه میکرد.
_اوه چطوری ؟!
تهیونگ میخواست دستاش رو تکون بده و بلند بشه که دید دستاش یجایی گیر کرده و نمیتونه تکون بخوره ! نگاهی انداخت و دید که جونگکوک دستای تهیونگ رو از پشت گرفته بود.
_اوه جونگکوک دستام رو از پشت گرفته،پس حتما دیشب یکم زیادی بهش باختم !!
تهیونگ فکر کرد بخشی از شیطنت های دیشباش به یادش اومد.
_اوه،یعنی من؟ وای چه عابرو ریزی شد !!
«چیزی که به یاد آورد: روی پای جونگکوک بود و نشسته بود روی دیک جونگکوک و کونش رو تکون میداد و بعدش هم با همین وضعیت خوابیدن.»
+اوه پس تهیونگ شیطون بیدار شده !!
_قـ-قربان،دیشب چی شد؟
+اوم،خیلی دلت میخواد بدونی؟
_بـ-بله
+میتونی بری حموم اونجا خودتی ببینی اونموقع متوجه میشی !!
_یـ-یعنی چی؟
+پوف !!
جونگکوک بلند شد و رفت توی آشپز خونه.
_منظورش چی بود؟ الان میفهمم !!
تهیونگ از جونگکوک جای حموم رو پرسید و رفت توی حموم.
_اوه فاک،الان متوجهاش شدم !!!
{توی شرکت}
+تهیونگ بیا دفترم
_چشم قربان
{توی دفتر جونگکوک}
_بله قربان با من چیکار داشتید؟
+کمرم خیلی درد داره چون دیشب خیلی اصرار میکردی بیشتر توت بکوبم،ولی نمیخواستم بگم دیکمم درد داره چون دیشب خیلی گازش گرفتی. حالا هرچی بیا کمرمو ماساژ بده درد داره !!!
_اوه چشم قربان.
+زود باش من بیکار نیستم !
تهیونگ رفت پشت سر جونگکوک و کمر جونگکوک رو ماساژ داد.
+بسه دیگه
_اوه چشم
+اینجا کمی آب ریخته جمعش کن
_حتما،چشم
تهیونگ با کمری قوس داده و کونی درشت درحال جمع کردن آب روی زمین بود.
ناگهان جونگکوک از پشت یقه ی تهیونگ رو گرفت و چسبوند به میز و شروع به بوسیدن تهیونگ کرد !!
+عوضی،چرا نمیشه ازت دور بشم؟
_قـ-قربان
+چیه
_لبام از دیشب درد داره میشه یکم آرومتر اونا رو چیز کنید یعنی آرومتر اونارو بخورید؟
+اوه چه غلطا همه ی حالش به دردشه
و دوباره ادام داد. تهیونگ جونگکوک رو هول داد و از دفتر جونگکوک فرار کرد.
_خودم کم بدبختی دارم باید با هورتی بازیای اینم در برم!
ادامه دارد...
تهیونگ از خواب بیدار شد و نگاهی به دور و برش انداخت.
_اوه،من اومدم خونه آقای جئون ؟! وای زیرم یچیز بزرگ احساس میکنم !!
تهیونگ سرش رو تکون داد و دید که روی جونگکوک خوابیده !
تهیونگ با صدای ملایمی با خود چیزایی زمزه میکرد.
_اوه چطوری ؟!
تهیونگ میخواست دستاش رو تکون بده و بلند بشه که دید دستاش یجایی گیر کرده و نمیتونه تکون بخوره ! نگاهی انداخت و دید که جونگکوک دستای تهیونگ رو از پشت گرفته بود.
_اوه جونگکوک دستام رو از پشت گرفته،پس حتما دیشب یکم زیادی بهش باختم !!
تهیونگ فکر کرد بخشی از شیطنت های دیشباش به یادش اومد.
_اوه،یعنی من؟ وای چه عابرو ریزی شد !!
«چیزی که به یاد آورد: روی پای جونگکوک بود و نشسته بود روی دیک جونگکوک و کونش رو تکون میداد و بعدش هم با همین وضعیت خوابیدن.»
+اوه پس تهیونگ شیطون بیدار شده !!
_قـ-قربان،دیشب چی شد؟
+اوم،خیلی دلت میخواد بدونی؟
_بـ-بله
+میتونی بری حموم اونجا خودتی ببینی اونموقع متوجه میشی !!
_یـ-یعنی چی؟
+پوف !!
جونگکوک بلند شد و رفت توی آشپز خونه.
_منظورش چی بود؟ الان میفهمم !!
تهیونگ از جونگکوک جای حموم رو پرسید و رفت توی حموم.
_اوه فاک،الان متوجهاش شدم !!!
{توی شرکت}
+تهیونگ بیا دفترم
_چشم قربان
{توی دفتر جونگکوک}
_بله قربان با من چیکار داشتید؟
+کمرم خیلی درد داره چون دیشب خیلی اصرار میکردی بیشتر توت بکوبم،ولی نمیخواستم بگم دیکمم درد داره چون دیشب خیلی گازش گرفتی. حالا هرچی بیا کمرمو ماساژ بده درد داره !!!
_اوه چشم قربان.
+زود باش من بیکار نیستم !
تهیونگ رفت پشت سر جونگکوک و کمر جونگکوک رو ماساژ داد.
+بسه دیگه
_اوه چشم
+اینجا کمی آب ریخته جمعش کن
_حتما،چشم
تهیونگ با کمری قوس داده و کونی درشت درحال جمع کردن آب روی زمین بود.
ناگهان جونگکوک از پشت یقه ی تهیونگ رو گرفت و چسبوند به میز و شروع به بوسیدن تهیونگ کرد !!
+عوضی،چرا نمیشه ازت دور بشم؟
_قـ-قربان
+چیه
_لبام از دیشب درد داره میشه یکم آرومتر اونا رو چیز کنید یعنی آرومتر اونارو بخورید؟
+اوه چه غلطا همه ی حالش به دردشه
و دوباره ادام داد. تهیونگ جونگکوک رو هول داد و از دفتر جونگکوک فرار کرد.
_خودم کم بدبختی دارم باید با هورتی بازیای اینم در برم!
ادامه دارد...
- ۵.۲k
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط